تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
خبر دارد و نه كسى با او مشورت كرده و نظر و دستورش را پرسيده است . من ( محمد بن مسلمه ) گفتم : به خدا او راست ميگويد . و اين كار را مروان كرده است . على ( ع ) گفت : پس بگذار بيايند تو و دلائل و عذر تو بشنوند . عثمان رو كرد به على ( ع ) كه من قوم و خويش تو هستم . به خدا اگر تو اينطور گير كرده بودى من ترا خلاصت ميكردم . بيا و برو پيش آنها و قانعشان كن چون از تو حرف شنوى دارند . على ( ع ) گفت : به خدا من اين كار را نخواهم كرد . آنها را ميآورم تو تا دلائل و عذر خودت را براى آنها شرح دهى . عثمان گفت : پس بيايند تو . آن روز آنها وارد خانهء عثمان شدند و در سلام كردن او را خليفه و امير المؤمنين نخواندند . پس دانستم كه وضع خيلى خطرناك شده است . گفتند : سلام عليكم ! ما هم گفتيم : و عليكم السلام . آن جماعت شروع به سخن كرده عبد الرحمن بن عديس را سخنگوى خويش نمودند . و او شروع كرد به شرح كارهاى عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح در مصر و تجاوزاتى كه به حق مسلمانان و اقليتهاى مذهبى آن استان كرده است و اين كه غنائم و درآمد عمومى مسلمانان را به خويش اختصاص ميدهد و در تقسيم آن تبعيض قائل مىشود ، و وقتى در اين موارد به او اعتراض ميكنند ميگويد : بيائيد ، اين دستور كتبى امير المؤمنين ( عثمان ) است كه به من رسيده ! آنگاه خلافكاريهائى كه از عثمان در مدينه سر زده و مواردى را كه از رويهء دو خليفهء سابق تخلف نموده است بر شمرد و گفت : ما از مصر با اين تصميم قطعى به راه افتاديم كه تو را واداريم دست از خلافكاريهايت بردارى ، و اگر برنداشتى تو را بكشيم . بعد على ( ع ) و محمد بن مسلمه ما را وادار به بازگشت كردند و محمد بن مسلمه براى ما تضمين كرد كه تو دست از همهء آنچه بر شمرده بوديم بردارى . آنگاه رو به من گردانده پرسيدند : آيا تضمين كردى و قول دادى يا نه ؟ گفتم : آرى : وى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 335 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)