شترت را بر ميدارد و نامه اى را ميبرد كه مهر تو در پايش خورده است و تو بىخبرى ؟ قسم به خدا خورد كه آن نامه را نه نوشته است و نه دستور نوشتنش را داده و نه هرگز اين نوكر را به مصر فرستاده است . فهميدند كه خط ، خط مروان است . بنابراين از عثمان تقاضا كردند مروان را تحويل آنها بدهد ، اما او نپذيرفت ، و مروان در خانهء او بود ، پس اصحاب محمد ( ص ) خشمگين از خانه اش بيرون رفتند و دانستند كه او بدروغ قسم نميخورد . لكن عده اى گفتند : عثمان در نظر ما تبرئه نخواهد بود مگر اين كه مروان را به ما تسليم كند تا تحقيق كنيم و قضيه را بررسى نمائيم و ببينيم نامه را كه نوشته است و چگونه دستور اعدام عده اى اصحاب پيامبر خدا را بناحق و بدون دليل صادر مىكند . تا هر گاه عثمان نوشته بود او را بر كنار خواهيم كرد و در صورتى كه مروان از زبان عثمان نوشته بود دربارهء مروان تصميم خواهيم گرفت . آنگاه به خانهء خويش نشستند ، و عثمان حاضر نشد مروان را تحويل آنان بدهد .
پس مردم عثمان را به محاصره در آوردند و آب را برويش قطع كردند .
عثمان از فراز خانه به مردم گفت : « على اينجاست ؟ گفتند : نه . پرسيد :
سعد ( بن ابى وقاص ) اينجاست ؟ گفتند : نه . چند لحظه اى خاموش ماند .
بعد گفت : نميشود يكى از شما به على ( ع ) خبر بدهد تا به ما آب برساند ؟
خبر به على ( ع ) رسيد . على ( ع ) سه مشك بزرگ آب براى او فرستاد كه در جريان رساندنش عده اى از بردگان آزاد شدهء بنىهاشم و بنى اميه مجروح شدند » .
نوشتهء واقدى در اين باره
واقدى مورخ معروف ماجراى سرازير شدن مخالفان را به مدينه و محاصرهء خانهء عثمان را از قول محمد بن مسلمه نوشته است . ما قسمت اول روايت او را قبلا آورديم . اينك دنبالهء آن :
« . . . در آن ، اين نامه را يافتيم كه چنين نوشته شده است :