تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
( قبيله و خويشان عثمان ) آنهائى كه افتخار مصاحبت پيامبر خدا ( ص ) را نداشتند به استاندارى و مقامات عاليه حكومتى ميگماشت . از استانداران و كارمندان عاليرتبه اش كارهائى سر ميزد كه مايهء عدم رضايت اصحاب محمد ( ص ) بود ، به او اعتراض ميكردند و بر كنارشان نميساخت . در سالهاى اخير يكباره تمام مقامات دولتى را به پسر عموهايش ( به افرادى كه از شاخهء برادر اجداديش در سلسلهء قبيله اى بنى اميه بودند ) اختصاص داد و به انحصار آنها در آورد ، از جمله استاندارى مصر را به عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح سپرد ، و سالها در مقام استاندارى مصر باقى بود . مردم مصر به مدينه آمده از او به عثمان شكايت و دادخواهى نمودند . قبلا از عثمان كارهائى سر زده بود نسبت به عبد اللَّه بن مسعود و ابوذر و عمار ياسر كه دلهاى قبائل هذيل و بنى زهره ، و بنى غفار ، و همپيمانان آنها بخاطر رفتار عثمان با ابوذر كينه دار شده بود و دلهاى قبيلهء بنى مخزوم بخاطر عمار ياسر . وقتى اهالى مصر از پسر ابى سرح به عثمان شكايت آوردند عثمان به او نامه اى تهديد آميز نوشته دستور داد از آن كارهاى خلاف و ناروا دست بكشد ، ولى او سرپيچى نموده دست نكشيد و حتى بعضى از كسانى را كه به عثمان شكايت كرده بودند آنقدر كتك زد تا مرد . پس هفتصد مرد از اهالى مصر روانهء مدينه شدند و در مسجد اقامت نموده در وقت نماز به اصحاب محمد ( ص ) از دست عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح شكايت مينمودند . در نتيجهء شكايتهاى آنها طلحه با عثمان بخشونت حرف زد و اعتراض كرد ، و عائشه رضى اللَّه عنها به عثمان پيغام داد كه حق مردم مصر را از استاندارش بستاند . و دادخواهى نمايد ، و على بن ابيطالب كه نماينده و سخنگوى آن جماعت بود به عثمان گفت : اين جماعت از تو تقاضا دارند كه عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح درازاى قتل يكى از آنان قصاص شود و ادعاى خونخواهى دارند .