بنابراين بايد او را از استاندارى عزل كنى و محاكمه اى تشكيل داده به دعوى ايشان عليه او رسيدگى نموده حكم صادر كنى تا اگر محكوم شد حق ايشان را از او بستانى . عثمان به مصريان گفت : يكنفر را انتخاب كنيد تا او را بجاى عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح به استاندارى مصر منصوب كنم . مردم محمد پسر ابوبكر صديق را به آنها پيشنهاد كردند و آنها به عثمان گفتند : محمد بن ابى بكر را استاندار ما كن . عثمان فرمان استاندارى او را نوشته وى را با عده اى از مهاجران و انصار روانهء مصر كرد تا آنان به دعوى مصريان عليه پسر ابى سرح رسيدگى كرده حكم صادر نمايند . محمد بن ابى بكر با آنها رهسپار مصر شدند .
هنوز سه منزل از مدينه دور نشده بودند كه بردهء سياهپوستى را ديدند بر شترى كه آن را ميتازد پندارى در پى فرارىيى است يا خود تحت تعقيب است . همراهان محمد بن ابى بكر به آن برده گفتند : جريان چيست ؟ اين چه وضعى است ؟
مثل اين است كه فرارى هستى يا در تعقيب كسى ؟ يك بار گفت : من نوكر امير المؤمنين ( عثمان ) هستم . بار ديگر گفت : من نوكر مروانم و نامه اى داد تا به استاندار مصر برسانم . پرسيدند : نامه اى همراه دارى ؟ گفت : نه .
او را گشتند ولى هيچ چيز نيافتند ، و مشك كوچكى خشكيده همراه او بود .
درونش چيزى بود كه وقتى تكانش ميدادى لق لق صدا ميداد . هر چه تكانش دادند تا بيرون بيايد بيرون نيامد . آن را شكافتند . ديدند نامه اى از عثمان به پسر ابى سرح است محمد بن ابى بكر مهاجران و انصارى را كه همراهش بودند با عده اى ديگر جمع كرد و بعد در حضورشان نامه را گشود و خواند . نوشته بود : وقتى محمد بن ابى بكر و فلان و فلان رسيدند آنها را به حيله بكش و فرماننامه اى را كه با محمد بن ابى بكر فرستادهام از بين ببر ، و در مقام استاندارى بمان و به كارت ادامه بده تا دستور جديدم به تو برسد . كسانى را كه براى شكايت و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٣١