مردم است و از او حرف شنوى دارند . عثمان بدنبال على ( ع ) فرستاد ، اما او دعوتش را رد كرده گفت : به او اعلام كردهام كه بديدنش نخواهم رفت .
سخن نائله دربارهء مروان به گوش او رسيده نزد عثمان آمد و در برابرش نشسته اجازهء صحبت خواست . عثمان اجازه داد . مروان گفت :
نائله . . . عثمان گفت : ساكت ! هيچ دربارهء او صحبت نكن كه اگر صحبت كنى آبرويت را ميبرم ، زيرا به خدا قسم او براى من دلسوزتر از تو است . مروان خاموش شد » ( 1 ) .
روايت ديگرى درباره توبهء عثمان
طبرى روايت ديگرى در همين زمينه آورده از قول ابى عون ، ميگويد :
عبد الرحمن ابن اسود . . . اسم مروان بن حكم را برده گفت : « خدا رويش را سياه كند ! عثمان در حضور مردم با تقاضاهاى آنان موافقت نموده و بر منبر گريست و مردم هم گريستند و ريش عثمان را ديدم كه از اشك خيس شده بود ، و ميگفت : خدايا ! من بدرگاه تو توبه ميكنم . خدايا ! من بدرگاه تو توبه ميكنم . خدايا ! من بدرگاه تو توبه ميكنم . به خدا اگر قانون اسلام ايجاب كند كه من برده اى شوم رضايت خواهم داد . وقتى به خانه رسيدم نزد من بيائيد .
چون به خدا از ملاقات شما امتناع نخواهم كرد و شما را با پذيرفتن تقاضاهايتان راضى خواهم كرد و هر چه بيشتر خشنود خواهم ساخت و مروان و دار و دسته اش را طرد خواهم كرد .
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 111 - انساب الاشراف 5 / 64 و 65 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 68 - تاريخ ابن كثير 7 / 172 - شرح ابن ابى الحديد 1 / 163 و 164 - تاريخ ابن خلدون 2 / 396 و 397 .