شدهايد ! مثل اين است كه براى غارت آمدهايد ! غير از آنها كه منظور من هستند همه تان گمشويد ! ميخواهيد سلطنتمان را از دستمان بگيريد ، برويد گمشويد ! به خدا اگر تيرى به طرف ما پرتاب كنيد دستورى صادر خواهيم كرد كه بيچاره و پشيمان شويد . برگرديد به خانه تان . به خدا كسى نميتواند آنچه را در چنگال ما است از ما بگيرد ! مردم برگشتند ، و بعضى نزد على ( ع ) آمده جريان را برايش شرح دادند . على ( ع ) خشمگين نزد عثمان آمده گفت : آيا تو از مروان فقط بيك صورت راضى ميشوى و او نيز فقط به اين صورت از تو خشنود مىشود كه تو را از راه دينت منحرف كند و عقلت را از تو بگيرد تا مثل شتر باركش ترا بهر جا دلش خواست بكشد ؟ به خدا مروان كسى نيست كه در دينش و دربارهء مصالحش صاحبنظر باشد . به خدا پيش بينى ميكنم او تو را به چاه بيندازد و در نياورد . ديگر حاضر نيستم بعد از اين براى نصيحت و انتقادت پيش تو بيايم .
تو شرفت را به باد و اختيار كارت را از دست داده اى .
وقتى على ( ع ) بيرون رفت نائله همسر عثمان آمده اجازهء صحبت خواست و گفت : شنيدى على چه گفت و گفت ديگر به ديدنت نخواهد آمد .
و تو فرمانبردار مروان شده اى تا ترا بهر كجا خواست ميكشد . عثمان گفت :
چه كنم ؟ نائله گفت : از خداى يگانهء بيشريك بترس و ملاحظه داشته باش و رويهء دو همكار سابقت ( ابو بكر و عمر ) را پيش گير . چون اگر از مروان پيروى كرده و حرفهاى او را به كار بندى به كشتن خواهى رفت . و مروان آدمى نيست كه پيش مردم قدر و اعتبار و شكوهى داشته باشد يا محبوب مردم باشد ، و در حقيقت مردم ترا بخاطر مروان و اينكه او را به خود نزديك گردانيده اى مورد بىمهرى قرار دادهاند . بدنبال على ( ع ) بفرست و با او آشتى نما و از او بخواه كار را بسامان و بصلاح آورد ، زيرا او با تو خويشاوند است و نيز مورد احترام
الغدير ( فارسي ) — صفحة 319
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣١٩