نائله زن عثمان به او گفت : شنيدى على بن ابيطالب دربارهء مروان چه گفت و خاطر نشان ساخت كه ديگر حاضر نيست بديدنت بيايد ؟ ! تو دستورات مروان را به كار بستى در حالى كه او پيش مردم هيچ ارزش و احترامى ندارد و نه نفوذ كلمه دارد . عثمان دنبال على ( ع ) فرستاد ، ولى او نيامد .
ابن سعد مينويسد : « ابو عون ميگويد : شنيدم كه عبد الرحمن بن اسود بن عبد يغوث از مروان ياد كرده گفت : خدا رويش را سياه كند ! عثمان در حضور مردم با تقاضاهاى آنان موافقت نموده و بر منبر چندان گريست كه اشكش روان گشت . اما مروان آنقدر به پروپاى او پيچيد تا عقيده اش را عوض كرد . من پيش على ( ع ) رفتم و ديدم ميان مزار پيامبر ( ص ) و منبر است و عمار ياسر و محمد بن ابى بكر در حضور ويند و از من پرسيدند : مروان كار خودش را عليه مردم كرد ؟ گفتم : آرى » . ( 1 )
وصف ديگرى از توبهء عثمان
طبرى مينويسد : على ( ع ) وقتى مصريان باز گشتند نزد عثمان آمده به او گفت : نطقى براى مردم بكن تا آن را شنيده شاهد آن باشند و خدا را نيز بر نفرت قلبى خويش از خلافكاريهايت و بر توبه ات گواه گرفته باشى .
كشور عليه تو شوريده است ، و اطمينان ندارم كه كاروان ديگرى از كوفه فرا نرسد و تو به من نگوئى : اى على ! سوار شو و پيش آنها برو . در حالى كه من طاقت رفتن و شنيدن انتقادات آنها را از تو ندارم . يا كاروان ديگرى از بصره فرا رسد و بگوئى : على ! برو پيش آنها . در آنهنگام اگر نروم
هامش
( 1 ) طبرى نيز اين روايت ابى عون را نقل كرده و پس از وى ابن اثير ، و دميرى در كتاب حياة الحيوان 1 / 53 به آن اشاره نموده است .