تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
على بن ابيطالب به عثمان گفت : بيا براى مردم نطقى كن تا آن را شنيده منتشر سازند و خدا را بر آنچه در دل دارى گواه گير ( و نيت خويش با سوگند مؤكد ساز و اعلان كن ) ، زيرا كشور عليه تو بر آشفته و اطمينانى نيست كه كاروان ديگرى از كوفه يا بصره يا مصر نرسد و باز نگوئى : على ! سوار شو و پيش آنها برو . آنوقت اگر قبول نكنم ميگوئى تو حق خويشاوندى مرا بجا نياوردى و حقم را زير پا گذاشتى . عثمان پذيرفت و براى مردم نطق كرد اعتراف نمود كه آن خلافكاريها از او سر زده و بعد در مورد آنها از خدا آمرزش و عفو خواست . و گفت : من از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه هر كس بلغزد بايست به راه آيد و به خدا برگردد . بنابر اين من اولين كسى هستم كه پند ميگيرم ( و پند پيامبر ( ص ) را عمل ميكنم ) . به همين جهت بمحض اين كه از منبر پائين آمدم افراد برجستهء شما نزد من آمده با نظريات صائبشان مرا راهنمائى كرده به راه دين آورند . به خدا قسم اگر يك برده مرا به راه اسلام بخواند و براند حتما از او تبعيت خواهم كرد و جز اين كه به راه خدا رويم راهى نداريم . مردم از نطقش شادمان گشتند و با مسرت بسيار به دور خانه اش فراهم آمدند . ناگاه مروان پيش آنها آمده به ايشان پرخاش كرد و گفت : گم شويد ! چرا اينجا جمع شده‌ايد ؟ ! امير المؤمنين كار دارد بشما نميرسد ! اگر با يكى از شما كار داشته باشد او را صدا مىزند ! برگرديد ! آنها برگشتند . خبر به على ( ع ) رسيد ، خشمگين پيش عثمان رفته گفت : آيا تو از مروان فقط بيك صورت راضى ميشوى و او نيز فقط به اين صورت از تو خشنود مىشود كه ايمان و دينداريت را خراب كند و عقلت را از تو بگيرد ؟ من پيش بينى ميكنم كه تو را به چاه بيندازد و در نياورد . ديگر حاضر نيستم بعد از اين براى نصيحت و انتقادت پيش تو بيايم .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 315 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)