تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
5 - بلاذرى مينويسد « در نوشته اى متعلق به عبد اللَّه بن صالح عجلى ديدم چنين آمده است : عثمان با زبير دعوا كرد . زبير به او گفت : اگر بخواهى حاضرم با تو نبرد كنم . پرسيد چگونه ؟ گفت : با شمشير و تير و كمان » ( 1 ) .

رابطهء طلحه و زبير با عثمان

1 - مولاى متقيان دربارهء اين دو ميفرمايد : « به خدا هيچ كار ناروائى براى من نيافته و از آن نهى نكرده‌اند ، و نه در رابطهء خويش با من انصاف داده‌اند . حقى را مطالبه مينمايند كه خود رها كرده‌اند و قصاص خونى را ميخواهند كه خود ريخته‌اند . اگر در ريختن آن شريكشان بوده‌ام آنها هم ذيسهم خواهند بود ، و در صورتى كه خودشان بدون شركت من ريخته‌اند قصاص را بايد از خويشتن بگيرند . بنابر اين ، نخستين كار عادلانه و بر حقى كه از آنان ممكن است سر بزند محكوم كردن خودشان است . من روشن رأيم ، و هرگز رأى مبهم و تاريك نداشته‌ام و نه كسى توانسته كار يا وضعى را بر من پوشيده بدارد و دگرگونه نمايد . و قطعا آنها گروه تجاوز كار داخلى هستند كه مايهء فساد و شرارت در آن جمع است » ( 2 ) . ابو عمر اين سخن را با اندك اختلافى در لفظ آورده است . به اين صورت : « من با چهار نفر روبرو و گرفتار شده‌ام : زيركترين و دست و دلبازترين فرد كه طلحه باشد ، و شجاعترين فرد كه زبير است ، و كسى كه مردم در برابرش بيش از هر كسى مطيعند و او عائشه است ، و بالاخره كسى كه بيش از همهء افراد براى به پا كردن شورش كفر آميز شتابزده است و او يعلى بن منيه است . به خدا قسم هيچيك از كارهاى مرا بعنوان منكر و ناروا نشناخته و از آن نهى نكرده‌اند ، و نه پولى را به خود يا ديگرى بناروا اختصاص داده‌ام ، و نه از روى هوس
هامش
( 1 ) . 5 / 14 . ( 2 ) نهج البلاغه 1 / 254 .