و پدر از نيا خسرو آن تخت بوده .
برترى اى از آن او است كه از بزرگى به بزرگى رسيده
و آن خود چيزى است كه از بزرگان براى او مانده .
پاكيزه ترين شاخههاى درخت ابراهيم ،
و مانا كه چه ارجمندى ريشه دارى دارد .
كه بايستى آن را ارجمندى ارجمندان از دودمان عدنان دانست
كه در درد سرهاى روزگار پناه آن به شمار مىآمد .
او را چنان مايه اى از برترىهاى است
كه از آسمانهاى بلند و بام كوشكها نيز فراتر مىرود
و چگونه چنين نباشد ؟ با آن كه او سرپرست پيامبر برگزيده است
و پدر بازماندگانى فرخنده و راهنما .
و پدر جانشين پيامبر و جعفر بلند پرواز
كه به زندگىام سوگند اين بالاترين سرفرازىها است
ريگزار پهناور تازيان ، از فروغ او پرتو گرفت
نه بگو آسمان از او پرتو گرفت
بزرگترين پرتو افكنهاى آسمان
در كنار فروغ چهرهء او به ستارهء كور مىماند
و چگونه چنين نباشد ؟ با آن كه از رخسار وى
فروغ خداى برتر و بالاتر از پندار ، براى خاندانش پرتو پاشى مىكرد .
در مكهء ارجمند بر مردمان سرورى يافت
و با رسيدن به سالارى به هر گونه بزرگوارىاى دست يافت
آرى بايد او را مايهء سرفرازى براى شهر ارجمند خدا شمرد
و مايهء ارزش يافتن جاهائى از آن ، كه هنگام ديدار از خانهء خدا به كار است .
آرزوها و اميدها به سوى آستان او روى به خاك مىسايند
الغدير ( فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٤٥