گروش و باور درست در دل او است
و چه دلى كه پايگاه آن از هر پايگاه برتر است
گروش و باور او ، خداى بايسته براى هستى را مىنمايد
در پايگاه نهان خود و آن گنج پنهان .
گروش و باور پنهانى او نيز به نام والاى خداى ماند
كه جز دست پاكان به آن نرسد
گروش و باور او به جهان نهان به خودى خداوندى در جهان نهان مىماند ،
و او را پرتو افشانىهائى هر چه رسا است در نشانه هايش .
نشانههاى او نزد ديده داران
درخشانتر است از خورشيد در ميان روز روشن .
او سرپرست كسى است كه مهر نامهء پيام آورى و انگشتر پايگاه آن و باز پسين دارندهء آن پايگاه است
و خود با همهء نيرويش به پاسدارى از او برخاسته
يگانه ياور او در روزگارش بود
و ستون استوار آن در آغاز كارش .
سرور و پشتوانهء خاندانش بود و پيشواى دودمانش
و پناه گاه استوارش در روز سختى
و پوشش نيرومند او در برابر دشمنان
و افسون او در برابر هماوردان .
چيست كه ارج و پايگاه او برتر باشد از آن چه
ياسين را همچون افسونى از چشم زخم به دور دارد و طاها را در پناه گيرد ؟ ( 1 )
در يارى پيامبر و الا جايگاه چندان ايستادگى نمود
هامش
( 1 ) م : يسن و طه هم دو نام از نامهاى پيامبر است و هم نام دو سوره از قرآن كه براى دور بودن از چشم زخم خوانده و آويخته مىشود