خود برابر انگاشت .
آن نگهبانى تلخى كه نمود تنها نه به انگيزهء پيوند خويشاوندى بود
و نه براى جنبش رگ او كه براى كشش به برادر زاده اش خون در آن به جوش آمده .
كه براى خدا بود چنان كه خود نيز در هر فراز از سرودههاى خويش
زيبائىهاى همين انديشه را مىنمايد
پس از او مادر دهكدهها ( مكه ) با همهء فراخىاش
بر پيك خداوند تنگ آمد و روز روشن آن جا بر وى سياه و تيره شد .
تا شتابان از آن جا روى برتافت و از خداوند براى او به زارى نيكوئى خواست
و در اين درخواست و خدا خوانىاش نيز نوميد نگرديد .
اگر روان عموى پيامبر برگزيده ( با آن همه گواهىهايش دربارهء اين آئين )
پاكيزه نشد پس هيچ گفتارى انگيزهء رستگارى نتواند بود
در آن يكسال كه عمو و همسر پيامبر با هم در گذشتند
او نيز آن را با گريه بر آن دو سپرى كرد .
وه ! چه بزرگ مردى كه با باور و گرايش خود به آئين پيامبر برگزيده
يك سال او را بر خويش به گريه واداشت .
تا آن جا كه روزهاى روشن آن از شبها تاريكتر گرديد .
از پشت او بود كه همهء فروغها به در آمدند و پراكنده شدند
نخستين آنان ، پيشواى پسنديده ( مرتضى ) و به دنبالش نيز اندوختههاى سرورى . . .
پايان
و چنين بود ابو طالب سرور مكيان ، و اين بود فشرده اى از نشانههاى گروش و باور سرهء او به آئين ما . كه آنها را ننگاشتيم مگر به اميد خشنودى خداوند ( 1 ) تا آنان كه نامهء آسمانى به ايشان داده شده باور كنند و بر گروش
هامش
( 1 ) سورهء حديد 27