و سهيلى در الروض الانف 1 / 113 مىنويسد : در گزارش درست آمده است كه او ( ص ) گفت : از پروردگارم دستورى خواستم تا به ديدار آرامگاه مادرم روم پس به من دستورى داد و از وى دستورى خواستم تا براى وى آمرزش بخواهم پس به من دستورى نداد . و در مسند بزار اين گزارش را از بريده آورده است كه چون او ( ص ) خواست براى مادرش آمرزش بخواهد جبرئيل به سينه اش كوبيد و به او گفت : براى كسى كه بت پرست بوده آمرزش نخواه . پس او اندوهناك برگشت ( 1 ) .
از گزارشهاى بالا بر مىآيد گواهى ندادن كسى به يگانگى خدا انگيزهء آن مىشود كه هيچ گونه ميانجىگرى دربارهء او پذيرفته نگردد زيرا كه خدا - نشناس ، به هيچ روى شايستگى آن را ندارد كه به سود او ميانجى گرى كنند و آن گاه ميانجى گرى براى سبك شدن كيفر او نيز به همين گونه ، و خودكارى است كه هم بر بنياد گزارشهاى گذشته بايد از آن خوددارى شود ، و هم به دستور نامهء خداى ارجمند و برتر از پندار ، همان جا كه مىگويد : آنان كه كفر ورزيدند براى ايشان است آتش دوزخ نه روزگارشان را به پايان رسانند كه بميرند و نه كيفر ايشان سبك گردد . و به آن گونه است كه هر ناسپاس را سزا مىدهيم فاطر 36
و نيز آن جا كه خداى برتر از پندار گويد : و هنگامى كه ستمگران ، كيفر را ديدند نه كيفرشان سبك مىشود و نه مهلت يابند
و آن جا كه مىگويد : پيوسته در آن مىمانند ، نه كيفر ايشان سبك مىشود و نه مهلتى مىيابند . بقره 162 ، آل عمران 88 .
و آنجا كه مىگويد : آنان كه در آتشاند به كارگزاران دوزخ مىگويند پروردگار خويش را بخوانيد كه به اندازهء يك روز اين كيفر دادن را سبك
هامش
( 1 ) ما براى گزارشهائى از اين دست ، هيچ ارزش و آبروئى نمىشناسيم و تنها از اين روى كه ايشان در برابر آن سر فرود مىآورند ناگريزيم كه آن را پشتوانهء سخن خويش گردانيم .