را ميان گروهى از يارانش ديد به مرد گفت : پرسشت را دوباره بگو او بگفت و عثمان به على گفت : پاسخ او را بده على گفت تا سنگى و چوب يا آهن آتش زنه اى بياوردند . و آن گاه در حالى كه سؤال كننده و ديگر مردم مىنگريستند آن دو را بگرفت و از زدن آن دو به يكديگر ، آتشى بر افروخت ، سپس به مرد گفت :
دستت را بر سنگ بگذار و چون بگذاشت به وى گفت : دستت را بر چوب يا آهن آتش زنه بگذار و چون بگذاشت به وى گفت : آيا حرارت آتش را از آن احساس مىكنى ؟ مرد مبهوت شد و عثمان گفت اگر على نبود عثمان هلاك مىشد
امينى گويد : ما از عثمان - زائيدهء خاندان اموى - توقع نداريم به امثال اين علوم كه از اسرار آفرينش است احاطه داشته باشد چرا كه داناتر از او در شناخت اين موضوعات در مىماندند تا چه رسد به او . زيرا جاى حفظ آن رازها در ظرفى از دانشهاى الهى بود كه اين دانشها را از مبدء اعلى و آفرينندهء جهان و قرار دهندهء آن رازها در آن ، گرفته بود و او همان كس بود كه سؤال كننده را در اين جا - و در هر مشكلى كه اينان در حل و شناخت آن در مىماندند - مجاب مىساخت .
آرى تنها توقع ما از عثمان اين بود كه - دست كم پس از رسيدن به خلافت - مواد آئين نامههاى پيامبر را كه در دل يكايك صحابه ريخته شده بود - و او آن را مىشنيد و مىديد و مىفهميد و به خرد خود عرضه مىكرد - فرا بگيرد تا در سؤالاتى كه از او مىشود در نماند و خطاهائى به آن بزرگى مرتكب نشود و بر خلاف آن چه از رسول ( ص ) رسيده فتوى ندهد و عقيده اى كه مستلزم ترك راه راست باشد برنگزيند ولى افسوس كه . . .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 350
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٥٠