تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
مىناميدند برخى از ايشان نيز در اين باره گفته‌اند . « اى ابو عمرو ! - نام سر پوشيدهء عثمان - دو دل مباش كه عبيد اللَّه با كشتن هرمزان در گرو و دربند است » و بيهقى در سنن كبرى 8 / 61 آورده است كه عبيد اللَّه پسر عبيد پسر عمير گفت : چون عمر ( ض ) زخم خورد عبيد اللَّه پسر عمر بر هرمزان بر جست و او را بكشت پس عمر را گفتند كه عبيد اللَّه پسر عمر هرمزان را كشت گفت : چرا او را كشت ؟ گفت : مىگويد او پدرم را كشته گفته شد چگونه ؟ گفت پيش از اين ديدم كه با ابو لؤلؤ تنها بود و وى را به كشتن پدرم برانگيخت عمر گفت من نمىدانم اين چيست بنگريد هرگاه من مردم از عبيد اللَّه بخواهيد كه گواه و پشتوانهء سخنى كه دربارهء هرمزان مىگويد - كه او مرا كشته - بيارد اگر گواهى آورد ، كه خون او در برابر خون من ريخته شده و اگر گواهى نياورد عبيد اللَّه را در برابر هرمزان بكشيد پس چون عثمان ( ض ) بر سر كار آمد گفتندش آيا سفارش عمر ( ض ) را دربارهء عبيد اللَّه به كار نمىبندى ؟ گفت : باز خواست خون هرمزان با كيست ؟ گفتند با تو اى فرمانرواى گروندگان ! گفت من نيز از گناه عبيد اللَّه پسر عمر گذشتم . و در طبقات ابن سعد 5 / 8 تا 10 چاپ ليدن آمده است كه عبيد اللَّه برفت و دختر بولؤلؤ را كه خويش را مسلمان مىخواند بكشت و عبيد اللَّه آن روز چنان خواست كه هيچ برده اى را در مدينه نگذارد و همه را بكشد پس نخستين كسانى كه با پيامبر به مدينه كوچيده بودند گرد آمدند و از سوى اينان آن چه را عبيد اللَّه انجام داده بود سهمناك شمرده بر او سخت گرفتند و از سر بردگان به دورش داشتند پس گفت البته به خدا ايشان و جز ايشان را - به برخى از مهاجران گوشه مىزند - خواهم كشت پس عمرو پسر عاص همچنان با وى نرمى نمود تا شمشير را از چنگ وى به در آورد و سعد نيز به نزد وى شد و هر يك از آن دو سر ديگرى را گرفته و در اين زد و خورد موى همديگر را مىكشيدند تا مردم در ميان آن دو جدائى انداختند پس عثمان روى به ايشان نهاد و اين در همان سه روزى بود كه - براى