را شايسته بنمايد و چنان چه مىبينيم تنها سخنى كه پس از رسوا شدن دارد اين است :
« برداشتى است كه به مغز من رسيده » ! با اين همه ، اين مرد پس از مرگش ياورانى يافته كه براى او بهانه هائى چند - سستتر از تارهاى كار تونك - دست و پا كنند كه خود خليفه آنها را نيافته بود تا همچون خاك بر چهرهء خرده گيران بپاشد - و چه بايد كرد كه هر كسى چيزهائى را براى ديگرى مىگذارد ! - و اين هم چند نمونه :
1 - در روزگار او در منى ساختمانها بر پا كرده و آن را دهكده اى گردانيده بودند و سراىها در آن بسيار شده بود با آن كه در روزگار برانگيختهء خدا ( ص ) چنين نبود و سرزمينى تهى بود و از اين روى به وى گفتند اى برانگيختهء خدا ! آيا براى خويش خانه اى در منى نمىسازى كه در برابر گرما سايه بان تو باشد پس گفت « نه ! منى فرود آمدن گاه شتران رهگذران است . » و عثمان از دل اين دستورها چنان دريافت كه نماز را هنگامى كه در راه هستيم بايد شكسته خواند . ( 1 )
پاسخ : من نمىدانم كه فراوانى سراىها - و دهكده شدن جائى - چه بستگى دارد به دستور شكسته خواندن يا نخواندن نماز ؟ مگر مسافر بودن كسى تنها در اين است كه در بيابانها و دشتهاى بىآب و گياه باشد نه در شهرها و دهكده هائى كه نمىخواهد در آن ماندگار شود ؟ راستى كه اين داورى شگفتانگيز و برداشت كسى است كه نه نهفتههاى آئين را دريافته و نه ميزان مسافر بودن يا نبودن را كه دستور به شكسته خواندن يا نخواندن نماز را در پى خود دارد . و تازه برانگيختهء خدا ( ص ) ، هم روزهائى كه در مكه بود نماز را شكسته مىخواند و هم در خيبر - با آن كه مكه بنياد و مادر دهكدهها خوانده مىشد و در خيبر نيز دژها و باروهاى برافراشته و دهكدهها و روستاها بود - و در ديگر سفرهايش نيز كه بر يك دهكده مىگذشت و در روستاى ديگرى فرود مىآمد به همين گونه رفتار مىكرد .
و تازه دهكده شدن يك جانه به گونه اى ناگهانى و يك باره ، كه با گذشت
هامش
( 1 ) از نوشتهء ابن قيم در زاد المعاد كه در كنار روشنگرى مواهب از زرقانى چاپ شده 2 / 24 و خود ابن قيم با گفتارى فشرده پنبهء آن را زده