تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
كه گروهى از ايشان در مكه يك خانه يا بيشتر و نيز نزديكانى داشتند و از آن ميان بوبكر خانه اى و نزديكانى در مكه داشت و عمر نيز در مكه خانه‌هاى بسيارى داشت و عثمان هم در مكه خانه و نزديكانى داشت و هيچ كس از ايشان را نمىشناسم كه از پيامبر خدا ( ص ) دستور گرفته باشد نماز را شكسته نخواند يا از پيش خود نماز را شكسته نخواند يا پس از برانگيختهء خدا ( ص ) كه به مكه مىآيد نماز را شكسته نخواند بلكه آن چه از زبان ايشان از گفتار او براى ما به جاى مانده مىرساند كه در آنجا نيز بايد نماز را شكسته خواند ، ( سخنان بالا را بيهقى نيز در سنن خود 3 / 153 ياد كرده است ) . دربارهء اين بهانه نيز : « من مىترسم كسانى از مردم يمن كه به ديدار خانهء خدا آمده‌اند - و نيز درشتخويانى كه در دستورهاى كيش خود ورزيدگى ندارند - بگويند نماز براى كسى هم كه در شهر خود باشد دو ركعت است و اينك پيشواى مسلمانان ، آن را به اين گونه مىخواند . » بايد گفت اگر چنين ترسى بجا بود در روزگار پيامبر كه مردم تازه مسلمان شده بودند ، سزاوارتر بود كه چنين ترسى خود او ( ص ) را از شكسته خواندن نماز باز دارد زيرا آن هنگام دستورهاى بيشترى به گوشها نخورده بود ، همچنين در روزگار بوبكر و عمر اين ترس بيشتر جا داشت ، با اين همه ، برانگيختهء خدا ( ص ) و نيز آن دو تن كه در پى او رفتند ، اين ترس را بجا ندانستند و بر بنياد آن كار نكرده و به همين بسنده نمودند كه چگونگى نماز خواندن را براى هر كسى - چه در ميهن خودش و چه در جاى ديگر - بازگو كنند چنان چه خود پيامبر ( ص ) روزهائى كه در مكه بود نماز را دو ركعتى مىخواند و سپس مىگفت : اى مردم مكه ! شما خود نماز را شكسته نخوانيد زيرا ما مسافريم يا مىگفت : اى مردم شهر ! شما چهار ركعت بخوانيد زيرا ما در سفريم ( 1 ) پس كار پيامبر بهانه اى را كه خليفه براى خود تراشيده بود از دست او مىگيرد مگر چه مىشد كه وى همچنان گام در جاى
هامش
( 1 ) سنن بيهقى 3 / 136 ، 157 ، سنن ابو داود 1 / 191 ، احكام القرآن از جصاص 2 / 310