كوچك گذشت كه آواز مىخواند . پس گفت اگر اهريمن هيچ كس را رها مىكرد اين دخترك را رها مىكرد .
و ضحاك گفت : آوازه خوانى ، دارائى را از ميان مىبرد ، پروردگار را به خشم مىآرد و دل را تباه مىسازد
و يزيد پسر وليد ( كاهندهء در آمدها ) گفت : اى فرزندان اميه بپرهيزيد از آوازه خوانى كه شرم را مىكاهد و هوس را مىافزايد و خانهء مردانگى را ويران مىسازد و راستى كه جانشين باده است و همان كار مستى را مىكند پس اگر شما جز پرداختن به آن چاره نداريد آن را از زنان دور داريد كه انگيزهء روسبى گرى است
و اين هم از سفارشهائى كه عمر پسر عبد العزيز به هم پيمان و يار خودش سهل نوشت : از زبان كسانى كه بار دانش بر دوش گرفته و به سخن ايشان توان پشتگرم بود به من رسيده است كه بودن در انجمن بازيگران و نوازندگان و خوانندگان ، و شنيدن ترانهها و زير لب خواندن آنها ، دو روئى را چنان در دل مىروياند كه آب ، گياه را مىروياند .
و گفتهاند كه آوازه خوانى ، جاسوس دل است و دزد مردانگى و خرد ، با زور به نهان خانهء دلها راه مىيابد و از رازهاى نهفتهء جان آگاه مىشود به سوى سراى پندار تاخت مىبرد و خواستهها و هوسها و سبك مغزىها و سر مستىهائى را كه در آن نهفته ، بر مىانگيزد و مىپراكند ، مردى را مىبينى كه نشانهء سنگينى ، و زيبائى خردمندى ، و شادابى گرويدن به آئين راستين ، و سنگينى دانش در او آشكار است سخن او فرزانگى و خاموشىاش اندرز گوى است ، و چون گوش دل به آوازه خوانى دهد ناگهان خرد و آزرمش اندك مىشود ، و مردانگى و نيكى او مىرود ، تا آن چه را پيش از شنيدن آواز بد مىشمرد پس از آن نيكو مىشمارد و رازهايش را كه تا آن هنگام نهفته مىداشت بر زبان مىآرد و زيبائى خاموشى و آرامش جاى خود را به پر چانگى و ياوه گوئى و جفتك اندازى مىدهد كه گوئى ديوى شده تا چه بسا كه به دست زدن پردازد و با هر دو پا بر زمين كوبد - كه باده نوشى نيز همين
الغدير ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١١٩