و با ترس و لرز از پيكار باز مىايستاده ؟ و آنگاه چه مناسبت است ميان بوبكر و رسول خدا از اين جهت تا كسى او را با وى بسنجد و كار او را در رديف كار رسول خدا بشمارد كه خود صاحب سپاه و مكتب بود و سرپرست مسلمانان و دين ؛ و همهء ياران و دشمنانش او را به سرورى مىشناختند ، چشمها و انگشتها براى اشاره به سوى او بر مىگشت و او بود كه كينههاى تازيان و قريش را بر انگيخت و با بيزارى جستن از خدايانشان و نكوهش كيش آنان و گمراه شمردن گذشتگانشان جگرهاشان را سوزاند و آنگاه با نابود ساختن بزرگان و سرانشان آنان را بيازرد ؛ براى كسى كه جاى او باشد البته اگر هم خود از جنگ كنار بايستد و گوشه اى بگيرد سزاوار است و روش زمامداران و سران چنين بوده ؛ چون هستى سپاه بسته به آنان و بر جاى ماندن آنان است و هر گاه زمامدار از ميان برود سپاه نابود خواهد شد و اگر زمامدار تندرست بماند ممكن است كه كشورش بر او باقى بماند و هر گاه سپاهش هم هلاك شده سپاهى ديگر بيارايد و اين است كه حكما ؛ زمامدار را نهى كردهاند از اين كه خود پاى به ميدان نهد و مىگويند اسكندر كه خود بافور پادشاه هند روبرو شد و دست و پنجه نرم كرد خطا كرده و از روش حكيمانه و دور انديشانه و درست كناره گزيده است ولى جاحظ بما بگويد اين جريان را با ابوبكر چه ارتباط ؟ كدام كس از دشمنان اسلام او را مىشناخته تا براى كشتن وى خط و نشان بكشد و مگر او بيش از يك تن از ديگر مهاجران همچون عبد الرحمن ابن عوف و عثمان بن عفان و ديگران اهميتى داشت ؟ بلكه عثمان هم از او معروفتر بود و هم پايگاهى برتر داشت ، چشمها او را بيشتر مىديدند و دشمن بيشتر در پى كين توزى با وى و گزيدن او بود و اگر بوبكر در يكى از آن گير و دارها كشته مىشد آيا قتل وى اسلام را ناتوان مىساخت يا فتورى پديد مىآورد يا بيم آن بود كه اگر بوبكر در يكى از جنگها كشته شود آثار دين كهنه شود و چراغ آن خاموش گردد ؟ جاحظ بگويد : ابوبكر در كنار كشيدن خود از ميدان همان نقشى را دارد كه پيامبر خدا ( ص ) داشته ! - پناه به خدا از اين كه ما را فرو گذارد ! - همهء
الغدير ( فارسي ) — صفحة 70
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٧٠