2 دليرى بوبكر
از اين خليفه پيش از مسلمانىاش نمونه اى در دست نداريم كه دلاورى او را برساند و گر چه در نبردهاى بسيارى كه پيامبر ( ص ) داشت او نيز حضور يافت باز هم نه نشانه اى از دليرى او در آنها سراغ توان كرد و نه نشان استقامتى كه بر صفحهء تاريخ جاودان بماند و نه گامى كوتاه در آن نبرد گاههاى خونين كه نمايندهء گوشه اى از اين موضوع مهم باشد ، آرى او نيز همچون دوستش عمر بن خطاب در رويداد خيبر از روبرو شدن و دست و پنجه نرم كردن با مرحب يهودى گريخت .
على و پسر عباس گفتهاند : رسول خدا ( ص ) بوبكر را به خيبر فرستاد و او شكست خورد و با همراهان برگشت فردا عمر را به همين مهم فرستاد او نيز شكست خورد و برگشت چرا كه هم او يارانش را ترسو يافته بود و هم يارانش او را .
روايت فوق را چنان كه در مجمع الزوائد 9 - 124 مىخوانيم طبرانى و بزار آوردهاند و رجال اسناد بزار از رجال صحيح است مگر محمد بن عبد الرحمن كه صدوق شمرده شده ، شكست يافتن آن دو مرد در روز خيبر را قاضى عضدايجى نيز در مواقف آورده و شارحان وى نيز جز اعتراف به آن راهى نيافتهاند ( شرح مواقف 3 : 276 ) و چنانچه در ص 483 مطالع مىخوانيم قاضى بيضاوى هم در طوالع الانوار آن را آورده است .
آنچه از گريختن آن دو در آن روز پرده بر مىدارد سخن رسول خدا ( ص ) است پس از گريختنشان : فردا علم جنگ را به كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسولش او را دوست مىدارند خدا به دست او ( ما را ) به پيروزى مىرساند و گريز پا هم نيست و در عبارت ديگر : تاخت كنندهء ناگريز پا است و در عبارت ديگر : سوگند به آن كه روى محمد را گرامى داشت آن را به مردى خواهم داد كه نگريزد و در عبارتى : راستى آن را به مردى خواهم داد كه