تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
كه روشنگرى و پرداخت سخن ، خود به خود بايسته است زيرا روشنگرى و آشكار ساختن سخن خود به خود دردى را درمان نمىكند و كسى هم كه آراسته به آن بود چون دشوارىهائى روى به او نهاد كه دانش او از پاسخ آن ناتوان گرديد همان گونه در مىماند كه كسى كه داناتر است و نيروى روشنگرى چندانى در زبان او نيست تا بتواند ديگران را آگاهى بخشد پس بايد اين هر دو ويژگى در يك تن باشد كه همهء توده ، سخن او را پشتوانه شناسند و اين جا به همان « منش مهربانى » مىرسيم كه بر خداوند پاك بايسته است و آن يك تن همان همتاى نامهء ارجمند خداست كه با يكديگر آن دو چيز گران و دو جانشين پاكترين پيامبران به شمار مىآيند و از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر او در آيند هر كه خواهد بگرود و هر كه خواهد از گرويدن سر باز زند . ( 1 )
هامش
( 1 ) سورهء 18 آيهء 29 مترجم گويد : در همزبانى با نگارندهء « غدير » كه شهر دانش و دروازهء آن را هر چه نيكوتر شناسانده است خوش دارم چند فرازى نيز از سخنسرايان بزرگ ايران بيارم و اين بخش را با فرخندگى به پايان برم : 1 - از فرزانهء طوس در شاهنامه :چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى خداوند امر و خداوند نهى كه من شهر علمم علىام در است درست اين سخن گفت پيغمبر است گواهى دهم كاين سخن راز او است تو گوئى دو گوشم بر آواز او است2 - از استاد خاقانى شيروانى ؛ بوده در شهر علم ، حيدر 3 - از ناصر خسرو قباديانى :در بود مر مدينهء علم رسول را زيرا جز او نبود سزاى امامتش گر علم بايدت به در شهر علم شو تا بر دلت بتابد نور سعادتش4 - از سنائى غزنوى :تا نه بگشاد علم حيدر در ندهد سنت پيمبر بر خوانده در دين و ملك مختارش هم در علم و هم علمدارش او مدينهء علوم و باب على او خدا را نبى علىاش ولى رو مدينهء علم را در جوى و پس در وى خرام تا كى آخر خويش را چون حلقه بر در داشتن چون همى دانى كه شهر علم را حيدر در است خوب نبود غير حيدر مير و مهتر داشتن5 - از عطار نيشابورى :على چون با نبى باشد زيك نور يكى باشند هر دو از دوئى دور چنان در شهر دانش باب آمد كه جنت را به حق بواب آمد6 - از خداوندگار عرفان ، رومى :راز بگشا اى على مرتضى اى پس از سوء القضا حسن القضا چون تو بابى آن مدينهء علم را چون شعاعى آفتاب حلم را باز باش اى باب بر جوياى باب تا رسند از تو قشور اندر لباب باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ماله كفؤا احد هر هوا و ذره‌اى خود منظرى است ناگشاده كى بود كانجا درى است تا نبگشايد درى را ديده بان در درون هرگز نجنبد اين گمان چون گشاده شد درى حيران شود مرغ اميد و طمع پران شود7 - از فيلسوف جلال الدين دوانى :در ملك حقيقت است آن شاه مدار دست از طلب دامن آن شاه مدار او باب مدينهء علوم است در آى زان در كه رسى زود به مسند گه بار8 - از خواجوى كرمانىقلعه گير كشور دين حيدر درنده حى دسته بند لالهء عصمت وصى مصطفى مالك ملك سلونى باب شهرستان علم مالك اطوار لم اعبدشه تخت رضا به حكم قاطع كشور گشاى مصطفوى نبى مدينهء علم آمد و على در او9 - از سلمان ساوجى :باب شهر علم مىخوانندش اما نزد عقل عالم علم اوست گرچه علم عالم آن اوست در حق باب شما آمد على بابها هر كجا فصلى در اين باب است در باب شما است10 - از انورى ابيوردى :احمد مختار مكى بود شارستان علم چون در محكم بر آن بنياد شارستان على11 - از اقبال لاهورى :هر كه داناى رموز زندگى است سراسماى على داند كه چيست ذات او دروازهء شهر علوم زير فرمانش حجاز و چين و روم12 - از هلالى جغتائى :محمد عربى آبروى هر دو جهان كسى كه خاك درش نيست خاك بر سر او شنيده‌ام كه تكلم نمود همچو مسيح به اين حديث لب لعل روح پرور او كه من مدينهء علمم على در است مرا عجب خجسته حديثى است من سگ در او13 - از اهلى شيرازى :معنى قول على بابها آسان بدان كاين سخن را صد جهان معنى به هر بابى در است شهر علم مصطفى جواز على بابها از در علم آى و شهرستان علم اللَّه بين14 - از وحشى بافقى :سلونى گفتن او را هست در خور كه شهر علم احمد را بود در چو راه گنج بر خاصان نمايند نه هر كس را كه آيد در گشايند على عالى نشان مقصد كل به پيشش جمله را دست توسل15 - از صبا كاشانى :محمد شه دين و ختم رسل بگم گشتگان رهنماى سبل ولى رهنما سوى او حيدر است كه او شهر علم و علىاش در است16 - از ابن يمين فريومدى :علم نبى همى طلبى از على طلب كاوهست شهر علم ، در آن شهر را على است راه شرع مصطفى از مرتضى جوزان كه نيست شهر علم مصطفى را در به غير از مرتضى17 - از حبيب خراسانى :پيمبر شهر علم است و على در خوش آن سر كوبه دين در آستان است درى بگشوده بر دلهاى روشن ولى جبريل بر در پاسبان است