و در فروغهاى او سنگلاخ تازيان به درخشندگى افتاد
خداوند او را براى يگانه پرستى ، شمشيرى برّان گردانيد
كه به دست او سركشىهاى بت پرستى به نرمى گرايد .
و عموى مصطفى ، كه اگر او نبود
يغماى حريم اسلام را روا مىشناختند
شمشير اراده اى را براى پاسدارى دين بر كشيد
كه پهنهء تيغهاى برّان از اثر آن خسته گرديد
براى هدايت ، دليرى سهمناكى را روان گردانيد
كه در برابر آن ، نيزههاى سرسخت در هم شكست
و در سروده هائى حقيقت را آشكار ساخت
كه از شايستگى و درستى لبالب است .
در كارهاى سهمناك ، فرياد رس هاشميان است .
و شتران مانده را براى رسيدن به او مهار در بينى مىكنند .
گرامى مرد خالص ، كارى را بر پاى داشت
كه تنها ارجمندى ، او را به آن وا داشته بود و بس
هيچگونه كاستى ، او را آلوده نساخت
و هميشه سرشتهائى نيكو در برابر او بود
پس دانشى كه خوئى بزرگوارانه آن را آرايش مىداد
و چنان پابندىاى به كيش ، كه جوانمردى در دنبال آن بود
آنگاه كه خشكسالى همه جا را فرا گيرد باران را نزد او بايد جست
و چون بامداد آشكار شود پناه را در كنار او توان يافت
برجستگىهاى او را شيوا سخنان نتوانند ستود
و در برابر آنها ، گفتارهاى بىكاستى نابود مىگردد .
و چكيدهء سخن اينكه پدر على را كيشى ريشه دار و پايدار بود .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 373
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٧٣