پس پرتو بامداد را زيانى نمىرسد كه اين و آن نشناسندش .
اگر او نبود نه دعوت احمدى بر پاى مىخاست .
و نه شب گمراهى در مىگذشت و نه ناراستىهاى آن زدوده مىگرديد .
براى حكمتى كه بود پنهانى به كيش خدا اعتراف كرد .
و اين شد كه دشمن حقيقت ، گفت آنچه گويندهء آن بود .
و با آن كه او در جهان دين به كوهى بلند مىماند .
چگونه ياوههاى دشمن كه بادى بيش نيست زيانى براى او دارد .
و چگونه رواست كه به آستان بزرگوارى پرخاش كنند ،
كه آغاز و انجام همهء كارهايش ستوده است .
تا آنگاه كه مهر تابان ، بالا بر مىآيد .
و سخن از منش و برترىهاى او خوانده مىشود درود خدا بر وى باد .
و اين هم از چكامهء آية اللَّه سيد ميرزا عبد الهادى شيرازى ( 1 )
مرا زمينه اى بس فراخ است در ستايش آن گرامى مرد زيرك
پدر پيشوايانى كه همتاى نامهء خدا و سرپرست كار مسلمانان بودند .
او است برجسته مردى راهنما كه با ستايش او ادراكات خود را مىآرايم
و با ياد از سرافرازىهايش سرودم به درخشش مىافتد .
ابوطالب ، پاسدار حقيقت
سرورى كه مكه در دريا و خشكى به او آراسته است .
ابوطالب كه اسب و شب و پرچم
در برخوردگاه نبرد گواه پيروزى او است .
پدر جانشينان درخشان پيامبر و عموى محمد .
كه نژادهائى همچون بوى مشك از سوى او پراكنده مىشود و خود پاكيزه
هامش
( 1 ) يكى از غديريه سرايان كه اگر خدا خواهد زندگى نامه و ياد او در ميان شاعران سدهء چاردهم بيايد .