تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
پس پرتو بامداد را زيانى نمىرسد كه اين و آن نشناسندش . اگر او نبود نه دعوت احمدى بر پاى مىخاست . و نه شب گمراهى در مىگذشت و نه ناراستىهاى آن زدوده مىگرديد . براى حكمتى كه بود پنهانى به كيش خدا اعتراف كرد . و اين شد كه دشمن حقيقت ، گفت آنچه گويندهء آن بود . و با آن كه او در جهان دين به كوهى بلند مىماند . چگونه ياوه‌هاى دشمن كه بادى بيش نيست زيانى براى او دارد . و چگونه رواست كه به آستان بزرگوارى پرخاش كنند ، كه آغاز و انجام همهء كارهايش ستوده است . تا آنگاه كه مهر تابان ، بالا بر مىآيد . و سخن از منش و برترىهاى او خوانده مىشود درود خدا بر وى باد . و اين هم از چكامهء آية اللَّه سيد ميرزا عبد الهادى شيرازى ( 1 ) مرا زمينه اى بس فراخ است در ستايش آن گرامى مرد زيرك پدر پيشوايانى كه همتاى نامهء خدا و سرپرست كار مسلمانان بودند . او است برجسته مردى راهنما كه با ستايش او ادراكات خود را مىآرايم و با ياد از سرافرازىهايش سرودم به درخشش مىافتد . ابوطالب ، پاسدار حقيقت سرورى كه مكه در دريا و خشكى به او آراسته است . ابوطالب كه اسب و شب و پرچم در برخوردگاه نبرد گواه پيروزى او است . پدر جانشينان درخشان پيامبر و عموى محمد . كه نژادهائى همچون بوى مشك از سوى او پراكنده مىشود و خود پاكيزه
هامش
( 1 ) يكى از غديريه سرايان كه اگر خدا خواهد زندگى نامه و ياد او در ميان شاعران سدهء چاردهم بيايد .