بود و من از قصد وى مىترسيدم و اين را براى حضرت به درد دل باز گفتم او گفت چون به مكه گذشتى يك طواف از جانب عبد المطلب بكن و به نيابت او دو ركعت نماز بگزار و به نيابت ابوطالب هم طوافى بكن و دو ركعت نماز بگزار و به نيابت از عبد اللَّه هم طوافى بكن و دو ركعت نماز بگزار و به نيابت از آمنه هم طوافى بكن و دو ركعت نماز بگزار و به نيابت از فاطمة بنت اسد هم طوافى بكن و دو ركعت نماز بگزار سپس خداى عز و جل را بخوان تا دارائى تو را به تو پس دهد .
گفت چنين كردم و سپس از باب صفا بيرون شدم ناگاه بدهكارم را ديدم كه ايستاده و مىگويد داود بيا آنجا نزد من تا حق تو را بگزارم .
مجلسى نيز در بحار 9 / 24 گزارش بالا را آورده است
24 - ثقة الاسلام كلينى در كافى ص 244 با اسناد خود از امام صادق ( ع ) آورده است كه يك بار هنگامى كه پيامبر ( ص ) در مسجد الحرام بود و جامه اى تازه بر تن داشت مشركان بارك ( 1 ) شترى را بر او افكندند و جامههاى او را به آن انباشتند تا هر چه از آن توانست در لابلايش جاى گرفت او به نزد ابوطالب شد و گفت عمو شخصيت مرا در ميان شما چگونه مىبينى پرسيد برادر زادهام اينها چيست او گزارش رويداد را بداد ابوطالب حمزه را بخواند و شمشير را برگرفت و بحمزه گفت آن بارك را برگير سپس روى به آن گروه نهاد و پيامبر ( ص ) نيز با او بود پس به نزد قريش شد و آنان پيرامون كعبه بودند . چون او را ديدند از چهره اش دانستند كه بد خواستى درباره شان دارد سپس به حمزه گفت بارك را بر سبيل و جلو ريش ايشان بكش او چنين كرد تا به آخرين كسان رسيد سپس ابوطالب روى به پيامبر كرد و گفت برادر زادهام اين است ارج تو در ميان ما .
داستان بالا را گروهى از بزرگان و پيشوايان حديث در نگاشته هاشان ياد كردهاند .
25 - ابو الفرج اصفهانى به اسناد خود آورده است كه امام صادق ( ع ) گفت
هامش
( 1 ) م : بارك پوستيكه بچه در شكم مادر درون آن است .