شوى پس هر چه خواهى بكن
پس كار ؛ سخت شد و آتش جنگ بر افروخت و آن گروه از سر دشمنى به ناسازگارى با يكديگر برخاسته و برخى آشكارا با برخى ديگر دشمنى نمودند و اين هنگام ابوطالب سروده هائى ساخت كه در آن هم به مطعم بن عدى گوشه زد و هم به همهء كسانى از عبد منافيان كه دست از وى كشيده بودند و نيز آن شماره از قبائل قريش كه با او دشمنى نموده بودند . و در همانجا خواستهء ايشان و آنچه را از كارشان دورى گزيده بود ياد كرده و گفته :
« هان ! به عمرو و به وليد و مطعم بگو
اى كاش بهرهء من از پشتيبانىهاى شما به اندازهء پاسدارى شتر بچه اى بود
ناتوان ، كوتاه ( 1 ) و پر سر و صدا كه چكه چكه از شاش آن بر هر دو ساقش مىچكد
در عقب همه گام مىزند و نتواند خود را به آب برساند
و چون به بيابانى بر آيد گويند اين - دنك ( 2 ) است - نه شتر
دو برادر پدر مادرىمان را مىبينم كه چون درخواستى از ايشان شود
گويند كار به دست ديگران است .
آرى كار در دست هماندو است ولى آنان سرنگون شده اند
همانگونه كه يك تخته سنگ از سر ذو علق ( 3 ) واژگون مىگردد
مقصود من به ويژه تيرهء عبد الشمس و نوفل است
و آن دو چنان ما را دور افكندهاند كه ريگ را دور مىافكنند
آن دو براى توده به عيبجوئى در پيرامون دو برادر خويش پرداختند
تا بر سر اين كار دو دست آن دو از گزند ايشان تهى گرديد
آن دو بودند كه در گردن فرازىها مردمان بىپدرى را شريك كردند
هامش
( 1 ) ترجمهء حبحاب است با دو حاء حطى و بىنقطه ؛ برخى هم آن را با دو جيم نقطه دار ( جبجاب پرگو ) يا با دو خاء نقطه دار ( خبخاب ناتوان ) نوشتهاند .
( 2 ) جانورى است به كوچكى گربه .
( 3 ) ذوعلق نام كوهى است در مرز و بوم اسديان .