دست راست من بايست و با من نماز بگزار او گفت اى رسول خدا بروم و از پدرم ابوطالب دستورى بگيرم وى پاسخ داد برو كه او دستورش را به تو خواهد داد پس به نزد او شد و براى پيروى از وى دستورى خواست او گفت فرزندم مىدانيم كه محمد از هنگامى كه بوده امين خدا بوده به سوى او رو و از او پيروى كن تا راه يا بى و رستگار شوى پس على ( ع ) بيامد و رسول خدا ( ص ) را ديد كه در مسجد به نماز ايستاده پس در سمت راست او بايستاد و با او نماز گزارد پس ابوطالب بر آن دو گذشت و ديد نماز مىگزارند گفت اى محمد چه مىكنى گفت خداى آسمانها و زمين را مىپرستم و برادرم على نيز با من است آنچه را من مىپرستم او هم مىپرستد و من تو را به پرستش خداى يگانه و قهار مىخوانم ابوطالب از شادى بخنديد چنان كه دندانهاى او نمايان شد و چنين سرود و گفت :
« به خدا سوگند كه دست اينان همه هرگز به تو نرسد
تا من در ميان خاكها پنهان و به دست گور سپرده شوم . »
تا آخر شعرهائى كه در بخش « سرودههاى ابوطالب . . . » آورديم .
8 سخن ابوطالب : خود را به پهلوى عمو زاده ات پيوند زن
ابن اثير آورده است كه ابوطالب ، پيامبر ( ص ) و على را ديد كه نماز مىگزارند و على در سمت راست او است پس به جعفر ( ص ) گفت : « خود را به پهلوى عموزاده ات پيوند زن و در سمت چپ او به نماز بايست . » مسلمان شدن جعفر اندكى پس از مسلمان شدن برادرش على بود و ابو طالب گفت :
« اى ابو يعلى ( كنيهء حمزه ) بر كيش احمد شكيبا باش
و نمونه اى براى كيش ( يا آشكار كنندهء آن ) باش تا با شكيبائى به پيروزى رسى
آنكس را كه از نزد پروردگارش ، حق را آورده است
به راستى و با اراده ، پاسدار و پشتيبان باش و حمزه كافر مباش