« السيرة الحلبية » ج 3 ص 391 و نيز « ج 5 ص 56 »
و اين سخن : پس از من على سرپرست كسانى است كه به اين كيش گرويدهاند « تاريخ خطيب » ج 4 ص 339 .
و اين سخن : هر كس خدا و برانگيختهء او سرپرست وى باشند على سرپرست وى است . « ج 1 ص 77 و 78 »
و اين سخن : هيچكس از سوى من نبايد پيام گزارى كند مگر خودم يا مردى كه از من باشد ( على را مىگويد ) « الغدير » ج 6 ص 338 تا 350 و « ج 1 ص 94 تا 99 و ج 5 ص 56 »
و اين سخن : هيچ پيامبرى نيست مگر همانندى دارد و على همانند من است « ج 5 ص 57 »
و اين سخن : من و على در روز رستاخيز و در برابر پيروانم پشتوانهء روشنگرى هستيم . « تاريخ خطيب » ج 2 ص 88
و اين سخن : هر كس على را فرمان برد مرا فرمان برده و هر كه در برابر او نافرمانى نمود از فرمان من سرپيچيده « مستدرك حاكم » ج 3 ص 121 و 128
با اين سخنان آشكار پيامبر چگونه بوبكر كه به جانشينى او برخاسته چنان آرزوئى مىكند ؟ مگر در روزهائى كه او - درود خدا بر وى و خاندانش - بانگ برداشته و با هر گونه رنگى از سخن و گفتار كه در پندار آيد بر گماشتن جانشينش را آگاهى مىداد گوشها سنگين بود ؟ يا در ميان آن گروه ، كسانى براى ساخت و پاختهاى پنهانىشان خود را به كرى زده بودند ؟
آيا براى اين جانشين پيامبر همان پاسخ بس نبود كه چون او - درود خدا بر وى و خاندانش - آئين خود را به گروههاى تازيان پيشنهاد كرد با آن كه فرمانرواى گروندگان به او - على - و بوبكر نيز هر دو با او بودند ولى چون سخن به تيرهء عامر پسر صعصعه رسيد و ايشان را به سوى خدا خواند گويندهء ايشان از او پرسيد اگر ما بر سر اين كار از تو پيروى كنيم و آنگاه خداوند
الغدير ( فارسي ) — صفحة 15
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٥