تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
اين بود حال و روز سند روايت . و اى كاش مىدانستم كدام كار بايسته و شايسته بوده كه اگر بفرض پيامبر آن دو مرد را مىفرستاده مىتوانستند بمردم بياموزند ؟ و چه فتوائى مىدادند دربارهء كلاله وارث جدّ و جدّه و تيمم و شكيات نماز و مسائل ديگرى كه پاره اى از آنها را در جلد ششم عربى و پاره اى ديگر را در جلد سيزده از ترجمهء فارسى مطرح كرديم و چه پاسخى داشتند در برابر پرسشهائى كه مردم پيرامون آيات قرآن مىنمودند با آنكه آن دو حتى از فهم پاره اى از الفاظ و واژه‌هاى آن در مىماندند چه رسد به معانى دشوار و پيچيده ؟ وانگهى چگونه نيازهاى رسول خدا ( ص ) به يارى آن دو بر آورده مىشده و بر چه مبنائى آن دو گوش و چشم دين بشمار مىآمده‌اند آيا با آن دلاورىهاشان در نبردها ؟ يا با آن دست و دل بازىهاشان در بحرانهاى اقتصادى ؟ يا به بينا دلىشان در كارها ؟ يا به آن دانش سودمندشان در زمينهء قرآن و سنت ؟ يا به موقوف بودن دعوت اسلام در مركز آن به آن دو ؟ يا به وابستگى اجراى احكام به آن دو ؟ سرگذشت نامه‌ها را بخوان و سپس پاسخ بده . در ج 5 ص 325 از زبان مقدسى آورديم كه اين روايت : بوبكر و عمر همچون گوش و چشم اسلام هستند از ساخته‌هاى وليد بن فضل خبر ساز است . و ابو عمر در استيعاب - 1 / 146 - گزارشى بىزنجيره اى درست دربارهء بوبكر و عمر آورده كه پيامبر گفت « اين دو نسبت به من همچون چشم و گوش هستند نسبت به سر » آنگاه مىنويسد اسناد آن ضعيف است ، زيرا ابو عبد اللَّه يعيش بن سعيد ما را خبر داد كه ابوبكر بن محمد بن معاويه ما را گفت كه جعفر بن محمد فريابى گفت كه عبد السلام بن محمد حرانى گفت كه ابن ابى فديك گفت كه مغيرة بن عبد الرحمن گفت كه مطلب بن عبد اللَّه بن حنطب از زبان پدرش از جدش آورده است كه پيامبر گفت . . . » و اين خبر به جز اين ، اسناد ديگرى ندارد و مغيرة بن عبد الرحمن نامبرده نيز همان حزامى است كه گزارشهايش سست است و با مغيرهء مخزومى كه از فقيهان صاحب رأى بوده دو تا است ( الخ ) و باز ابو عمر در ج 1 ص 348 مىنويسد