نمىانداخت و بعدها كه از او پرسيدند چرا در روزگار پيامبر مسلمان نشدى اين بهانه را نمىآورد كه بگويد : « پدرم براى من كتابى از تورات نگاشت و گفت :
به اين عمل كن و كتابهاى ديگرش را مهر كرد و مرا به حق پدر و فرزندى سوگند داد كه مهر را از آن برندارم ولى من چون اخيرا آشكار شدن اسلام را ديدم به خود گفتم شايد پدرم ، دانستنىهائى را از من نهفته باشد اين بود مهر از سر آنها برگرفتم و ديدم صفت محمد و پيروان وى در آن است و اكنون آمدهام مسلمان شوم ( 1 ) « با اين كه وى هنگام درگذشت رسول خدا ( ص ) 82 ساله بود ( 2 ) و نشانهء دروغ بودن بر بيشتر آنچه كعب گزارش كرده آشكار است و برايش همين بس كه حديث ذى قربات را كه ابن عساكر از زبان وى در تاريخ خود 5 / 260 بازگو كرده همهء حافظان مىگويند نادرست است و نيز آنچه سيوطى در الخصائص الكبرى 1 / 31 از زبان وى آورده كه به گزارش او ، در تورات ، هم نام عمر و عثمان بعنوان جانشينان پيامبر آمده و هم اين كه عثمان به ستم كشته مىشود و با همهء اينها يقين نداريم كه اين بشارت را در روزگار مسلمانىاش نقل كرده باشد و شايد هم پيش از آن بوده كه چنين سخنى گزارش كرده ( 3 ) كه سخن و حديث آن روزش هم پذيرفتنى و تصديق كردنى نيست .
و تازه اگر اين خوابها كه بر بوبكر بستهاند درست و راست بود پس چرا او هيچيك از صحابه را از داستان آن آگاه نساخت و نگفت كه بحيرا بوى نويد
هامش
( 1 ) الاصابة 3 / 316
( 2 ) بنگريد به اصابه ، اسد الغابة ، تهذيب التهذيب
( 3 ) م : چنين سخنى درست نيست زيرا آنچه كعب بعنوان غيب گوئى تورات دربارهء خلافت و قتل عثمان نقل كرده مسلمان دروغهائى است كه از پيش خود بهم بافته و از طرفى هم مسلما بايد اين دروغها را پس از خلافت و قتل وى ساخته باشد زيرا پيش از آن از كجا مىدانسته عثمان خلافت يافته و او را خواهند كشت تا چنان دروغهائى بر تورات ببندد از طرفى ديگر خود امينى مىنويسد كعب در روزگار عمر مسلمان شده با توجه به اين مقدمات نمىتوان گفت كه شايد اخبار دربارهء خلافت و كشته شدن عثمان را در روزگار نامسلمانىاش نقل كرده .