تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
من باز خواست اين روايت را به جوانان هوشيار امروزه واگذار مىكنم كه در گوشه و كنار جهان از مدارس عاليه فارغ التحصيل شده‌اند ، به همين گونه نگريستن در ميانجيان زنجيرهء گزارشى آن را هم از تكاليف رجال الغيب مىدانم زيرا نه هيچ پژوهشگرى مىتواند بر آن دست يابد و نه هيچ حافظ كار كشته و حديث شناس دورنگر و رجال شناسى كه در معرفت مردان عالم شهود گامهائى بلند برداشته باشد .

6 خدا از بوبكر حيا مىكند

از زبان انس بن مالك آورده‌اند كه گفت : زنى از انصار بيامد و گفت اى رسول خدا همسرم در مسافرت است و من به خواب چنان ديدم كه نخل خانه‌ام بيفتاد گفت مىبايد شكيبا باشى چرا كه ديگر هرگز او را در كنار خود نخواهى يافت زن گريان بدر شد و بوبكر را ديد و او را از خواب خود آگاهى داد ولى سخن پيامبر ( ص ) را براى او باز نگفت او گفت برو كه همين امشب در كنارت خواهد بود او انديشناك در سخن پيامبر ( ص ) و بوبكر به خانه رفت و چون شب شد همسرش بيامد پس به نزد پيامبر ( ص ) شد و او را از آمدن همسرش آگاهى داد او نگاهى طولانى بوى افكند پس جبرئيل بيامد و گفت محمد ! آنچه تو گفتى راست بود ولى چون بوبكر گفت : او همين شب در كنار تو خواهد بود خدا از او شرم داشت كه بر زبان او دروغى گفته شود چون او صديق است و از همين روى بود كه براى پاسدارى از آبروى وى آن مرد را كه مرده بود زنده كرد . نزهة المجالس 2 / 184 امينى گويد : كاشكى مىدانستيم ميانجيان زنجيرهء اين گزارش پندارى كيانند كه با هوشمندى خواسته‌اند بوبكر را از گناه دروغگوئى پاك شمارند ولى همين گناه را به گردن پيامبر انداخته‌اند گويا خدا پروا نمىكند كه بر زبان پيامبر راستگو