تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
و راستگو شمرده شده اش دروغى گفته شود . زيرا پيامبر نگفته بود كه مردك مرده و بلكه به زن او گزارش داد كه ديگر هرگز او را در كنار خود نخواهد يافت آن هم با قيد « ابدا هرگز » كه نفى ابدى را مىرساند و همراهى آن با حرف لن - كه همين ويژگى را دارد - حالت نافيهء آن را شديدتر مىكند پس آنچه روى داده خلاف سخن پيامبر بوده آيا بوبكر كه تيرى در تاريكى انداخته و دروغى آشكار پرانده خدا از وى حيا مىكند و براى شستشو دادن او از اين گناه و پاسدارى آبرويش آن مرد را زنده مىنمايد ؟ ولى پس از آنكه سخنى دروغ ( و مخالف گزارش پيامبر ) از دهان وى در آمد چگونه مىتوان كارى كرد كه اين گناه هرگز انجام نگرفته باشد ؟ من نمىدانم . آيا بر خدا پاسدارى از آبروى بوبكر لازمتر بوده است يا آبروى پيامبرش ؟ چگونه راضى نشده بر دهان بوبكر دروغى بگذرد ولى همين را بر پيامبرش روا دانسته ؟ با آنكه دروغگو در آمدن اولى شكستى براى اسلام نبود ولى راه يافتن دروغ به سخنان پيامبر ( ص ) شكستى در بازوى دين به شمار مىآمد . آنگاه به شگفت بيا كه در علت تراشى براى اين رويداد گويند چون بوبكر ، صديق بوده است نبايد دروغگو در بيايد ولى مگر رسول خدا ( ص ) سرور همه صديقان نبوده ؟ چنان گير كه وحى پندارى اى كه در اين داستان مىبينيم راه را براى آن هموار سازد كه سازندهء آن بتواند آستان پيامبر را بر كنار از آلودگى شناخته و بگويد در ابتدا قضيه همان بود كه رسول خدا ( ص ) خبر داد ولى خدا مردك را براى همان هدفى كه گفتيم زنده كرد پس او ( ص ) دروغ نگفت ولى با توجه به آنچه آورديم معلوم مىشود او ( ص ) از مردن مرد خبر نداده بود كه زنده شدن دوباره اش موجب دروغ در آمدن سخن وى نباشد بلكه گفته بود ديگر هرگز او را در كنار خود نخواهى يافت با آن كه بر خلاف اين سخن در آمد آرى اگر رأى خليفه را كه در جلد 13 از برگردان پارسى الغدير ص 266 و 267 ديديم بپذيريم و مقدم داشتن كهتر را بر برتر روا بداريم يا گزافگوئى در فضيلت بافى را عيب نشماريم مىتوانيم چنين داستانهائى هم سر هم كنيم .