مردى كه پاكدامنى را پيراهن خود گردانيد و خوشا آن
مردى كه با جامهء پاكدامنى ، خويشتن را پوشيده داشت !
در هنگام آشتى و سازش ؛ او را بارانى بخشنده مىبينى
و در روز جنگ مانند شيرى كه خواهد از بچه اش پاسبانى كند
با دستى گشاده كه - براى نيكو كارى -
از ستاره ى كيوان نيز فراتر مىرود .
و با نمايشهائى روشن و درخشان و تابناك كه ديگران
از انجام آن ناتوانند و دست آويز كسانى مىشود كه درباره ى او به
تندروى و گزافه گوئى افتادهاند ( 1 )
و يكى از آنها بازگشتن خورشيد است پس از ناپديد شدن ( 2 )
- همان داستانى كه بينائىها در برابر آن خود را به فراموشى مىسپارند -
با گردش خود بر فراز آن زيرانداز ( 3 ) چنان برترى يافت كه
- بازگوگرى آن - سخنوران نغز گوى را زبان بر مىبندد
سخن گفتن او با خفتگان آن شكاف كوه ، برجستگى
گرانمايه و والائى است كه از ستاره ى سماك نيز فراتر مىرود .
از خويشاوندى و يارى او با پيامبر كه بگذرى
بر رفتن او بالاى دوش پيامبر ، برترى چشمگيرترى براى او است
اين است آن كه دانشها را در خود گرد آورد
- چه كوتاه شده و فشردهء آنها و چه گسترده و پر و بال گرفتهء آنها -
اين است كه با نماز و بخششهاى خود ، راه
گيتى و آئين را به انجامى شايسته رسانيد
هامش
( 1 ) گزارش آن را ثعلبى و دانشمند مغازلى و قزوينى از پسر عباس و انس پسر مالك آوردهاند و اگر خداى برتر از هر پندار خواهد در جاى خود ياد خواهيم كرد . ن
( 2 ) يعنى كه گنه را به از اين نيست بهانه !
( 3 ) گزارش آن درج 3 ص 126 تا 141 از چاپ دوم گذشت . ن