او مارهاى جادوگران را كه در آغاز ريسمانهائى چند بودند در كام
خود فرو برد .
و به خجستگى او بود كه عيساى مسيح ؛ خداى را خواند تا مردهء
به گور رفته سخن گفت و از ميان آن گرفتارىها به پاى خاست
در غدير خم ؛ پيامبر - محمد - به راستى او را به برادرى برگزيد و
دستور آن نيز در نامهء خداوندى آمده بود .
در دوستى او دشمنان را سرزنش كرد و آنان نيز با سر سختى او را
نكوهيدند ، من نافرمانى آنان نمودم و در اين راه از كسى برتر فرمان بردم
و - به كورى چشم آنان - او را چنان ستودم كه پروردگارم
- در پاداش آن - زنگها را از دلم بزدايد .
كه تربت ( خاك ) پاى ابو تراب ( على ) چون به آلودگى چشم
من رسد آن را پاكيزه خواهد ساخت .
تا آن گاه كه روندگان پاى در راه دارند و تا هنگامى كه
ابرها مىبارند يا باران را در دل نهفتهاند هزاران درود بر او باد !
فرمانرواى گروندگان ! چكامه هائى را گوشگير كه هر چه
روزگار بر آن گذرد زيورهاى آن افزايش خواهد يافت
چكامه هائى به زبان تازيان كه در حلهء بابل پرورش يافته و
فردا با شيوائى خود خطيئه - سخن سراى سترك - را شرمنده خواهد
ساخت .
برجستگى يافت تا براى صالح عرندس كاخى از سرافرازى
بر بالا سر اختران آسمان بنياد نهد
‹ 29 › دلهاى آنان را كه بر من رشگ مىبرند مهر زد و بر چكامهء شيوائى ( 1 )
برترى يافت با سر آغاز
هامش
( 1 ) از استاد علاء الدين حلى كه در چاپ دوم از ج 6 ص 383 يادش رفت . ن