« سبزه ى خط در كنار گونهها آشكار شد و مانند زنجير به هم پيوست »
‹ 30 › و به دست آويز ستايش تو - اى على ! - بالاروى آغاز كرد تا با سروده ى
آن سخنورى همسنگى جست كه گفت :
« ديگر براى سراهائى كه از دوستان تهى مانده نخواهم گريست . » ( 1 )
زيرنويسى براى سرودهها
سخن سراى ما - ابن عرندس - در اين چكامه اش شماره اى از برجستگىهاى سرور ما - فرمانرواى گروندگان - را ياد كرده كه پاره اى از آنها را در گذشته - با گستردگى - آورديم و در پيرامون پاره اى ديگر گفتارهائى پهناور در آينده خواهيم داشت و اين جا به روشنگرى آنچه سربسته در تك سروده ى زير باز نموده بسنده مىكنيم :
« از خويشاوندى و يارى او با پيامبر كه بگذرى ،
بر رفتن او بالاى دوش پيامبر ، برجستگى برترى براى او است . »
از على - كه خدا از او خشنود باد ! آوردهاند كه گفت :
« پيامبر - درود و آفرين خدا بر او - مرا به سراغ بتها برد و گفت :
بنشين ! من كنار كعبه نشستم و برانگيخته ى خدا ( ص ) بر شانه ى من بالا رفت و گفت : برخيز و مرا به نزديك آن بت بر ! چون برخاستم و او ديد من نمىتوانم بالاى شانهام نگاهش دارم گفت بنشين ! نشستم و او از شانهام به زير آمد و آنگاه فرستاده ى خدا ( ص ) بنشست و گفت : على ! از شانه ى من بالا رو ! چون بالا رفتم او به همان گونه برخاست و اين هنگام چنان به گمانم آمد كه - اگر خواهم - به چشم اندازهاى آسمان نيز توانم رسيد ، پس بر فراز كعبه شدم و برانگيخته ى خدا ( ص )
هامش
( 1 ) از چكامهء جمال الدين خلعى است كه زندگينامهء او را در ج 6 ص 12 تا 19 آورديم و چكامه نيز درباره ى رهبر جانباخته - دخترزاده ى پيامبر است كه به 75 بيت مىرسد چنان كه در ج 6 ص 18 گذشت . ن