شير بچگان او را شمشيرها به يغما برده اند
و در كرانههاى فرات ، كفتار بچهها و سگان شكارى به ديدار آنان
شتافتهاند .
سر والاى او را بر سنان سنان ( 1 ) جاى داده اند
و ستوران دشمن ، پيكر و سينهء او را لگدكوب كردهاند . )
وحشيان بيابان از وحشت جدائىاش زارى مىكنند ( 2 )
و پردهء تاريكى كه همه جا را پوشاند پريان به سوكنامه خوانى مىپردازند
زمين به لرزه در مىآيد و آسمان براى او مىگريد
و مرغان در هر شامگاه و بامداد در رفت و آمدند .
روزگار بر او افسوس مىخورد و از سرسختى گرفتارىاش گريبان چاك
مىدهد
و پلكهاى خشك نشدنىاش اشك مىبارد .
هان مردان ! در اين ستم كه بر تبار محمد رفت فريادرسى كنيد !
كجا است آنكه براى خونخواهى آنان به كوشش و تلاش برخيزد ؟
حسين - با پيكرى خونين - برهنه در كربلا افتاده
و خاك آن ريگزار همچون جامه اى پيكر او را پوشانده
خانوادهء او سرگردان و ماتمزده
با چهره هائى افسرده و نمايان ( 3 )
گرفتار آمدهاند و - دشمنان كينه توز -
آنان را بر فراز پالان شتران به سوى بدترين آفريدگان رهسپار گردانيده اند
زيور پرستندگان ( زين العابدين ) را در بند و زنجير كشيده
هامش
( 1 ) بنگريد به زيرنويس ص 129
( 2 ) برگرديد به ص 130
( 3 ) واژهء ناپسند ذل را كه در خود سروده بود نديده گرفتم