و - بر سر اين كار - گردنهاى بالا داشتهء خويش را فرود آوردند ( 1 )
او همان شير دلاور است كه - در روز پيكار - سر از تن ياغيان جدا
مىكند ،
پيكرشان را در هم مىشكند و خونشان را مىريزد .
شير خدا و شمشير او و دوستدار وى
و برادر ستوده ترين پيامبران احمد و جانشين دلسوز او .
راستى به زور بازو و تيغ بران و خواست او بود
كه بد كيشان به سوكنامه خوانى نشستند
اى ياور اسلام واى دروازهء راهنما !
اى شكنندهء بتهائى با گردنهاى برافراشته ! ( 2 )
اى كاش ديده بر حسين مىگشودى كه در كربلا
ميان گردنكشان از سراپرده هايش پاسدارى مىكند
اسبهاى دونده شيهه مىكشند و خود مىنماند
و همراه با جنگيان سخت كوش شتابان در دريائى از خون سيه فام فرو ميروند
تيغها و نيزهها همچون آذرخشها نمايان مىگردند
برق مىزنند و بر كلهء گردان كوبيده مىشوند .
درياى بخشش ، مرگ را ميان كينه توزان مىافكند
تا خود بر روى مىافتد و هيچ پاسدارى نمىماند
جانم برخى او باد كه رگ گردنش بريده ،
خونين افتاده و خاك بر او نشسته
رود از آب لبريز است و او لب تشنه در كنارى افتاده
تنها ، دور از ميهن و به دور از خانواده كه در زير شكنجه اى سخت ستم مىبيند
بانوان پاكدامن - ماتمزده و داغديده -
هامش
( 1 ) برگرديد به ص 81
( 2 ) داستان بت شكنى او - درود بر وى باد - در ص 31 تا 39 گذشت .