از خنكى دلپذير زندگى چيزى كم نداشتم
نشانه هائى كه درفشهاى برافراشته را به ياد مىآرند
( يا : همان گونه كه سنگ چينهاى كوه ، راه را مىنمايند ، نشانههاى بر جا
مانده از خانهها نيز سراى پيشين دلدار را نشان مىدهند ) .
جوىهاى آن روان و پرندگانش سرودخوان
و اكنون پيشآمدهاى روزگار ، نامهء زيبائىاش را در هم پيچيده
همان گونه كه باد شمال - چون مىوزد - جاى پايش را بر آن مىنهد
به روزى افتاده كه رويدادها دامن خود را بر سر آن مىكشند
و آنجا نه سراغى از كرباسگ ( 1 ) توان گرفت نه از گلهء صد شتر و افزونتر ( 2 )
‹ 29 › پس شگفت نيست كه ستم كند و گردش آن چون لرزش آب دريا بنمايد
به يغما ببرد ، آزمند گرداند ، دشمنى اندازد ، به نادرستى گرايد و شب را
سرود خوانان به روز برساند
چرا كه از خيلى پيش با خاندان محمد نيرنگ باخت
و با سپاه خود - در كرانههاى فرات - گرداگرد آنان را گرفت
لشگرى بسيار و تيزتك و برخوردار از سازمانى رسا را پيرامونشان به
جوشش وا داشت
كه شيران در پيرامون يحموم ( 3 ) آن مىچرخيدند
هامش
( 1 ) نام جانورى .
( 2 ) اگر دعد وهند را كه در خود سرودهها آمده نام جانوران بگيريم برگردان پارسى به گونهء بالا در مىآيد و اگر آن را از نامهاى زنان بشماريم مىتوان گفت كه سراينده ، به ياد دلبران افتاده است و - بر هر يك از دو انگار - مىخواهد تهى بودن سراى را برساند ( يا از دلدار يا از هر جاندار )
( 3 ) ن - نام اسب پيشواى ما - دخترزادهء پيامبر ، حسين - و اسب هشام پسر عبد الملك و اسب حسان طائى و اسب نعمان پسر منذر .
مترجم گويد : برگردان اين فراز با بهره بردارى از روشنگرى امينى - در پانوشت - انجام گرفت ولى استاد بهبودى بهتر آن مىداند كه يحموم را نام ويژه نگيريم و همان دود و سياهى بينگاريم ؛ و بر آن بنياد ، سرودهء برسى به اين رنگ بر مىگردد : « وا داشت كه درندگان در سايه كش آن مىآمدند تا در پايان جنگ با گوشت كشتهها شكم خود را سير كنند . »