و دسته اى گفتند : راستى كه او خدا است
اى آن كه بر مىانگيزانى و - پس از مرگ - زندگى دوباره مىبخشى !
واى آن كه خداوندش فرمانروائى بندگان را به او سپرده است !
اى آن كه فردا بهشت و دوزخ را ميان مردم بخش مىكنى !
تو پناهگاه و مايهء رستگارى اميدواران هستى
برسى چه هراسى از سوزش آتش دارد
با اين كه - در روز شمار - تو فريادرس اوئى .
بندهء شير خدا را پرواى آتش نيست
زيرا هر كس او را دوست داشت در آتش نخواهد بود .
و اين هم از گفتههاى او است در ستايش سرور ما فرمانرواى گروندگان - درودهاى خدا بر او -
اى سرزنشگر مرا واگذار !
و آن چه در دل دارم بشنو
هر گاه بر ستايشگرى خود از او مىافزايم
گويند تندروى را كنار بگذار !
من اگر - در راه راست - چشم را گشوده
و چيزى را باور داشته باشم پروايم از كسى نيست .
نشانهء توانائى خداوند كه سخن گوئى
از منش او براى من رواست
اى سرزنشگر چند و چند
- بگو مگو با مرا - دامن من زنى ؟ !
اى كه مرا در دلدادگىام نكوهش مىكنى !
مرا به خويش گذار !
تو و كوى رهائى !
مرا با گمراهىام بگذار !