و ميم تو به منتهى ( پايان وجود ) وابستگى دارد .
اى خاتم ( بازپسين ) پيامبران
تا چنان مرزى از برترى پرتو افشاندى كه هيچ كس به آن نرسد .
تو براى ما اول ( آغاز ) و آخر ( انجام ) هستى
و باطن ( نهان ) ظاهرت ( آشكارت ) پيشينه دارتر است . »
كه در اين سرودهها بازنمائى كوتاهى نيز هست از نامهاى بزرگوار او - فاتح ( گشاينده ) خاتم ( به پايان برنده ) اول ، آخر ، ظاهر ، باطن ، بنگريد به « المواهب » از زرقانى ج 3 ص 164 - 163 -
« از هر چه ستايشگران منش تو را گويند برترى
- هر چند كه آنان سخن دراز كنند -
سرمايهء درونى تو - در پيرامون آفريدگان - چون سرائى است
كه رازهاى نهفتهء آنان را در بر مىگيرد .
روان تو از برين جهان آسمانى است
هر چه را آفريده مىشود - با فرمان پروردگار - فرود مىآرد
الغدير ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٩٥