تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
11 - من بين زلفايهايش و مژگان سحر كننده گانش در حال مرگم ، 12 - چشمم به طرف او گشت تا نور گونه هايش را ببيند چشمان فريبنده اش را ديد ، 13 - آمد كه سحرش را باطل كند ولى دلها را سحر كرد و سحرش باطل نشد ، 14 - تعجب كن از دو شريك در خون عاشقى كه يكى بآرزويش نرسيد و ديگرى حرامى بود كه حلال نشد ، 15 - بسوى من آمد و چون نزديك قلب من شد قلبم را بسيار ناراحت نمود ، 16 - و از براى كشتن من نيزه كشيد من با او مقابله كردم در حالتى كه سلاح بدست بودم و او سوار بر مركب سفيدروئى بود ، 17 - لباس سبزى بر تن داشت كه مليله‌هاى آن ميدرخشيد ، 18 - ماهى را ديدم بالاى شاخه سبزى كه ريزش باران آن را با طراوت نموده بود ، 19 - گويا نور پيشانيش با موهايش مانند لؤلؤهائيست كه بر سر بسته مىشود ، 20 - رخشنده اى بود بر آسمان كه نمايان و آشكار شد براى بيننده پس بر طرف كرد تاريكى شب تار را ، 21 - تا آنكه خواست تيراندازى كند و خم شد او را خطاب كردم در حالى كه برايش داستانى را نمايش ميدادم ، 22 - براى توست آنچه نيابت از سلاح مىكند به مثل آن اى آن كسى كه از دوست قتلى به او رسيده است ،