11 - من بين زلفايهايش و مژگان سحر كننده گانش در حال مرگم ،
12 - چشمم به طرف او گشت تا نور گونه هايش را ببيند چشمان فريبنده اش را ديد ،
13 - آمد كه سحرش را باطل كند ولى دلها را سحر كرد و سحرش باطل نشد ،
14 - تعجب كن از دو شريك در خون عاشقى كه يكى بآرزويش نرسيد و ديگرى حرامى بود كه حلال نشد ،
15 - بسوى من آمد و چون نزديك قلب من شد قلبم را بسيار ناراحت نمود ،
16 - و از براى كشتن من نيزه كشيد من با او مقابله كردم در حالتى كه سلاح بدست بودم و او سوار بر مركب سفيدروئى بود ،
17 - لباس سبزى بر تن داشت كه مليلههاى آن ميدرخشيد ،
18 - ماهى را ديدم بالاى شاخه سبزى كه ريزش باران آن را با طراوت نموده بود ،
19 - گويا نور پيشانيش با موهايش مانند لؤلؤهائيست كه بر سر بسته مىشود ،
20 - رخشنده اى بود بر آسمان كه نمايان و آشكار شد براى بيننده پس بر طرف كرد تاريكى شب تار را ،
21 - تا آنكه خواست تيراندازى كند و خم شد او را خطاب كردم در حالى كه برايش داستانى را نمايش ميدادم ،
22 - براى توست آنچه نيابت از سلاح مىكند به مثل آن اى آن كسى كه از دوست قتلى به او رسيده است ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 374
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٧٤