تا آنجا كه گويد :
پس حكم منسوب به پدران او عدل است و مرا در حكم فرمان او هرگز عدول نيست ،
نزديك ميشوم پس برميگردد در حالى كه ناز اعراض مىكند از من پس من برايش مطيعانه تواضع و كرنش ميكنم ،
گريه ميكنم پس در حال خنده خوشروئى كرد و به من گفت جاى تعجّب نيست اگر رخسار مرا روبروى خود ديدى ،
‹ 35 › من باغى هستم و باغ نورش در حال مژدگانى لبخند مىزند هر گاه ابر از روى شادمانى اشك بيارد .
و همينطور عجيب نيست فروتنى تو چونكه شيران بيشه هم براى صيد بچه آهو مدتّها كرنش و شكسته نفسى كنند ،
سوگند ميخورم بفاء فتور و جيم جنون مژگان او ( اشاره به خمارى چشمان مست او ) هر آينه مخالفت ميكنم بر عشق او سرزنش كننده گانرا ،
و واميدارم البتّه بر محبتت نفسى را كه بالا رفته و گرانقدر شده و ارزان كرده در محبّت آنكه گران شده بود ،
و نيكى ميكنم هر چند كه بدى كند و نرمى ميكنم بطور رغبت اگر سختى كند و افزون ميكنم دوستى را اگر او رها كند ،
نائل نشدم بحاجتم از آنچه كه اميد رسيدن آن را داشتم هر چند كه دلم از محبّت او پر بود ،
‹ 40 › اگر من او را براى گناه دوست ميداشتم پس در سراى جاودانى منزلى نخواهم داشت ،
اى مرحبا بر دو دوستيكه عمرى با هم مرتبط باشند و دامنشان را بگناه آلوده نكرده باشند ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 375
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٧٥