نخوابيدن او عجيب است ،
كسى كه خالى از علاقه و عشق است ميخوابد چشم كسى كه عاشق و دلباخته است بيدار است ،
‹ 20 › آيا ميبينى كه بهم رود چشمان عاشقيكه دلش در اسارت معشوقه اش بسته شده است ،
خورشيدى بر شاخه اى طلوع كرده كه نزديك شده از هيبت جمالش ماهها فرود آمده و او را سجده كنند ،
كاسته شد از سردى مثل آنكه مرواريد آن سرد و آن به آب تازه و سرد خنك شده است ،
و مرا مانع شد از بوسيدن آن آتشيكه از نالههاى نفسهاى من شعله ور گشته بود ،
كيست كه مرا نزديك كند به خورشيد تابانيكه در چهره اش صبح است كه روشن مىشود از آن شب تاريك ،
‹ 25 › قصد ميكنم براى او ذلَّت را پس با ناز اعراض مىكند از عشق و من به او نزديك ميشوم و او دورى مىكند ،
پرهيز مىكند از بيننده خود از ترس ديدن گونه اش كه بسيار گلگون و زيباست ،
اى خال چهره او كه همواره در آتشى خيال نميكردم كه پيش از تو در دوزخ كسى جاودانى باشد ،
مگر آنكه انكار نمود وصّى را و آنچه كه حكايت كرد در فضيلت او در روز ( غدير ) محمد ( ص ) ،
وقتى كه برخاست و براى خطبه و آشكارا ميگفت در حالى كه دست على در دست او بود بالاى جهازهاى شتران ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 319
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣١٩