تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
آيا بس نشد چشم تو را وقتى كه طلوع كرد ستاره گان بخت به نيكبختى تو و خوشبخت شدى ، تسليم كردى خودت را براى عشق و دلدادگى و همينطور در محبّت رسوائى و پستى هميشگى است ، و برانگيختى چشم خود را بعنوان كنجكاوى و حال آنكه چه بسا كه جوان پيش از رسيدن بمورد سرنگون شود ، ‹ 10 › پس صبح كردى در دام انداختن آهوان و همچنين آهوان شكار ميكنند شكار كننده خود را ، پس بازى ميكنند چند زمانى بقلب تو كه مشغول ميكنند آن را بجمال خود پس حسودان نزديك تو ميشوند ، تا وقتى كه علاقه بستى به آنها دور ميشوى از نزديك بودن به خدا پس آيا براى تو بعد از كمك راهى هست ، ميروند پس ديگر براى بدن تو بعد از رفتن آنها جائى نماند و نه پوستيكه زنده گى كنى ، افسوس بجان تو وقتى كه بدنت مبتلى بتب مىشود و دلت بسته به متاع و تعلقاتست ، ‹ 15 › عشق و اندوه مألوف بعيادت تو شده و عيادت كننده گان از طول بيمارى تو اعراض كردند ، و گمان كردى كه دورى تعقيب مىكند سرگرمى را و همينطور سر گرمى با دورى دور مىشود ، اى خواب رفته از شب عاشقيكه مژگان او بيدار است وقتى كه تمام ديده‌ها در خواب فرو روند ، خوابيدن عجيب نيست از خفته ايكه نداند عشق و محبّت را بلكه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 318 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)