71 علاء الدين حلى
قرن هشتم
آيا آهوان نگذاشت كه ديده گان تو بخواب رود در گلزار بابل يا نونهالان زيبا تو را از خواب باز داشتند ،
و مهربانيهائيكه برگردانيد تو را يا شاخهها تميزيكه بر پشتهها و بلنديهاى آن متمايل شده بود .
و برقهاى ابر بامدادى تو را محزون كرد و باريدن آن يا اين درّها در دهانها پهلوى هم چيده شده است ،
و چشمان برنده و تيز آهوان مفتون كردند تو را بسحرشان يا موى سفيدى كه بر تو است عارى كرد تو را .
‹ 5 › اى شب زنده دار درازيكه ستاره شب هم كمك مىكند او را بر طول و درازى شب ،
و اى دورى كننده از خواب شيرين كه قلب او از غم و غصّه بر آتش سختى مشتعل است ،