فمسّح عنه الترب اذ مسّ جلده
و قد قام منها آلفا للتفرد
پس خاك را از چهره او پاك كرد كه بدن او را آلوده كرده بود و برخاست از روى خاك در حالى كه مأنوس بتجرد و تنهائب بود .
و قال له قول التلطف قم ابا
تراب كلام المخلص المتوّدد
و به او گفت گفتن از روى مهربانى كه برخيز اى ابو تراب و سخنى خالصانه و دوستانه به او گفت .
و اين لقب و كنيه در غزوه عشيره اى كه در جمادى الاولى يا جمادى الثانى يا در هر دو از سال دوّم هجرت داده شد وقتى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله امير المومنين على عليه السّلام و عمّار را در روى خاكى نرمى خفته ديد پس آنها را بيدار كرد و على عليه السّلام را تكان داد و گفت : برخيز اى ابو تراب آيا من تو را خبر ندهم به دو بدبختترين مردم ، دو مرد احمير ( قدار بن سالف ) پى كننده و كشنده ناقه صالح ، و آنكه مىزند بر فرق تو پس محاسنت از آن رنگين مىشود .
مدارك اين حديث :
و اين حديث صحيح السنه از اخباريست كه حاكم ابو عبد الله نيشابورى استدراك نموده آن را در كتابش و هيثمى صحيح دانسته آن را ، امام حنبلىها در مسند ج 4 ص 263 ، 264 نقل كرده و حاكم در مستدرك ج 3 ص 140 و طبرى در تاريخش ج 2 ص 261 و ابن هشام در سيره نبويّه ج 2 ص 236 ، و ابن كثير در تاريخش