مومنان بر او يك بار اقامه حدّ شده پس عمر توجهى به اين كلام نكرد و او را شكنجه كرد و عبد الرحمن داد ميزد و ميگفت من بيمارم و تو قاتل و كشنده منى ، پس عمر او را دو مرتبه حد زد و حبس نمود پس از آن مريض شد و مرد . ( 1 )
و ابو عمر در استيعاب ج 2 ص 394 گويد : عبد الرحمن اوسط بن عمر او ابو شحمه و همان كسيستكه عمرو بن عاص او را در مصر براى شرابخورى زد سپس فرستاد او را بمدينه و پدرش او را زد ادب پدر فرزندش را پس از آن مريض شد و بعد از يك ماه مرد ، اين چنين روايت كرده او را معمّر از زهرى از سالم از پدرش و اما اهل عراق ميگويند : كه او زير شكنجه شلاق و تازيانه عمر مرد و اين غلط است و زبير گويد : بر او اقامه حد كرد پس مريض شد و مرد .
و ابن حجر در اصابه ج 3 ص 72 ياد كرده كلام ابى عمر را و گفته عبد الرزاق نقل كرده قصه طولانى را از معمر بسند مذكور و آن صحيح است .
و طبرى در تاريخ خود ج 4 ص 150 گويد و ابن اثير در كامل ج 2 ص 207 و ابن كثير در تاريخ خود ج 7 ص 48 و در اين سال ( سال 14 › عمر بن خطاب پسرش و جماعتى را در شراب
هامش
( 1 ) بيهقى آن را در سنن كبرى ج 8 ص 312 ياد كرده و ابن عبد ربه در عقد الفريد ج 3 ص 470 و خطيب بغدادى در تاريخ ج 5 ص 455 و ابن جوزى در سيره عمر ص 170 و در 207 و محب طبرى در رياض النضره ج 2 ص 32 و قسطلانى در ارشاد السارى ج 9 ص 439 و آن را صحيح دانسته .