جمهور و اكثر علماء و اگر اين تصوّر درست باشد هر آينه واجبست كه دو مرتبه ابو سروعه را هم حد بزند در اين قضيّه و نيز غير او را از كسانى كه عمرو بن عاص در صحن خانه اش حد زده است .
و اگر قصد نموده به اين تعزير و تاديب او را چنانچه بيهقى در سننش ج 8 ص 313 از طرف خليفه عذرخواهى كرده و ابو عمر چنانچه گذشت و قسطلانى در ارشاد ج 9 ص 439 ، پس بدرستيكه او بعد مخالفتش با لفظ حديث از اينكه او اقامه حد بر او نمود دو مرتبه يك امر زياديست كه به او واگذار نشده براى آنچه ما ياد كرديم از اينكه حد كفاره است و بعد از آن از حدّ خورده سئوال از گناهش نميشود پس نه حديست بر او و نه تعزير و نه گناهى و نه تاديب .
آنگاه اگر تعزير صحيح باشد پس بدرستيكه در سنّت زيادتر برده تازيانه نميشود چنانچه در ص 350 ج 11 گذشت پس براى چه خليفه برابر و يكسان قرار داد ميان تعزير و حدّ .
و عطف كن بر اين دستور دادن او عمرو بن عاص را باينكه بفرستد پسرش را بر شتر بى جهازى در يك عبائى پس وارد بر او شود و نتواند راه رود از زحمت مركبش ، پس بدرستيكه تمام اينها ايذاء و آزار است حد آن را رد كرده و شرع آن را مباح ننموده است .
پس از آن براى چه مانعى نبود براى او از تاخير انداختن آنچه اجتهاد كرده بود از حدّ جديد بسبب بيمارى و كسالت او و آن را عقب نيانداخت تا خوب شود و حال آنكه آن حكم بيمار حد خورده و يا مستوجب حدّ است در سنت شريفه پيامبر اسلام كه صبر كنند تا خوب شود
و اگر تعجب ميكنى بعد از همه اينها پس قول ابن جوزى عجيب است در سيره عمر از اينكه سزاوار نيست كه گمان برده شود
الغدير ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٤١