تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
مهلت بده تا بوده باشد و خودمانرا معالجه كنيم تا تو را خبر دهيم . ( 1 ) و مسروق گويد : من با ابّى بن كعب راه ميرفتم پس جوانى گفت : چه ميگوئى : اى عمو چنان و چنان را ابّى گفت : اى پسر برادرم آيا اين بوده گفت نه گفت : پس ما را ببخش تا واقع شود ( 2 )

92 نهى خليفه از حديث

و رديف كن دو حادثه در مشكل قرآن و سئوال از آنچه واقع نشده را به بدعت سومى كه ننگينتر از آن دو است و آن نهى و منع خليفه است از حديث رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله يا زياد گفتن آن و زدن و زندانى كردن او بزرگان صحابه را به اين سبب . قرظه بن كعب گويد : وقتى كه عمر ما را بعراق فرستاد با ما چند قدمى آمد و گفت : آيا ميدانيد چرا شما را بدرقه كردم ، گفتيم : بلى براى بزرگداشت ما گفت : و با اين شما ميرويد پيش مردم دهكده ايكه براى ايشان زمزمه اى بقرانست مثل زمزمه و صداى زنبور عسل پس آنها را مانع نشويد بنقل احاديث پس مشغولشان كنيد ، قران را تنها بگذاريد ، و كم كنيد روايت از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را و من شريك شمايم پس چون قرظه بن كعب وارد شد گفتند : براى ما
هامش
( 1 ) سنن دارمى ج 1 ص 56 . ( 2 ) سنن دارمى ج 1 ص 56 .