دادى از سه تاى ديگر و يكى ميپرسم و اگر جواب ندادى يا غلط جواب دادى ديگر سئوالى نميكنم .
على عليه السلام به او فرمود : از كجا ميدانى اگر پرسيدى و من تو را جواب دادم كه خطا رفتم يا درست گفتم ، گويد : پس يهودى دستى در آستين خود برد و كتاب كهنه اى بيرون آورد و گفت اين كتاب ميراث من از پدران و نياكان منست باملاء و ديكته موسى و خط هارون و در آن اين خصالستكه ميخواهم از تو سئوال كنم ، پس على عليه السلام فرمود : قسم به خدا اگر جواب درست به تو دادم مسلمان ميشوى يهودى بآنحضرت گفت : قسم به خدا اگر جواب درست دادى همين ساعت بدست تو مسلمان ميشوم : على عليه السلام فرمود : سئوال كن يهودى گفت : خبر بده به من از اوّل سنگى كه بر روى زمين گذارده شد و از اوّل درختى كه روى زمين روئيده شد و اوّل چشمه ايكه روى زمين جارى گرديد چه بود ؟
على عليه السلام فرمود : اى يهودى بدرستيكه اوّل سنگى كه بر روى زمين نهاده شد يهود خيال مىكند كه صخره و قله بيت المقدس بود و دروغ گفتند آن حجر الاسود بود كه آدم آن را با خودش از بهشت به زمين آورد پس آن را در ركن بيت الله الحرام قرار داد و مردم آن را لمس ميكنند و او را ميبوسند و با آن تجديد عهد و پيمان ميكنند در ميان خودشان و خدا ، يهودى گفت : گواهى مىدهم به خدا قسم كه تو راست گفتى .
على عليه السلام به او فرمود : و امّا اوّل درختى كه بر روى زمين روئيده شد يهود پنداشته كه آن درخت زيتون بود و دروغ گفته و ليكن آن درخت خرماى نوعى است ( خرماى عجوه ) كه آدم آن را از بهشت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٤٣