و از ابن جريح نقل شده : كه مردى در راه مدينه سركشيد شرابى را كه براى عمر بن خطاب آماده كرده بودند پس مست شد پس عمر او را واگذاشت تا از مستى در آمد پس او را شلاق و حدّ شراب زد سپس آن را با آب ممزوج كرد و از آن آشاميد . ( 1 )
و از ابى رافع روايت شده : كه عمر بن خطاب . . . گفت هر گاه از تندى باده و شراب ترسيديد آن را بسبب آب فرو نشانيد و بشكيند نسائى در سننش ج 8 ص 326 نقل كرده و آن را از ادّله كسانى شمرده كه نوشيدن مسكر را مباح ميدانند .
م - و قاضى ابو يوسف در كتاب الاثار ص 226 از طريق ابى حنيفه از ابراهيم ابى عمران كوفى تابعى نقل كرده گويد : كه عمر بن خطاب . . مرد مستى را گرفت پس خواست كه براى او راه فرارى قرار دهد پس ممكن نشد چونكه مستى بر او غالب شده بود ، پس گفت او را حبس كنيد و وقتى بهبودى يافت و مستى او بر طرف شد او را بزنيد سپس بقيّه مشروب او را گرفت و چشيد و گفت : اوه اين شراب مردها را بى خود مىكند سپس آبى در آن ريخت و آن را ملايم كرد و خود نوشيد و باصحابش هم نوشانيد و گفت : اين چنين كنيد بشرابتان هر گاه شيطانش بر شما غالب شد .
و عجيب و شگفتآميز شلاق زدن كسيستكه از ظرف عمر آشاميده و مست شده است به جهت اينكه او اگر نميدانست كه در ظرف و كوزه مسكر است و نوشيد پس بر او حدّى و عقوبتى نيست چنانچه ابو
هامش
( 1 ) حاشيه سنن بيهقى ابن تركمانى ج 8 ص 306 ، كنز العمال ج 3 ص 110 .